نگاهی بر نقد تفکر تاریخی دین و صور بلندی بنام روشنفکری دینی

ترکیز بر اهم نکات مقالات برخی مدعیان روشنفکری دینی در نقد اینکه وباء ( در زمان ما : کرونا ) تأثر دوسویه دارد کوانتم
یعنی رحمت و عذاب بودن آن در رابطه با اسلام یا ایمان و کفر
نویسنده و نقاد: عبدالبصیر صهیب صدیقی
بخش دوم:
تاریخ انتشار : 15.04.2020
بر برخی نکات یاداشت شده و برگرفته از افکار و ذهنیت های مدعیان روشنفکری دینی از این صفحه و آن صفحه که به شکل فهرستی تنظیم شدند ، بحث در حد کفاف طرح ریخته شد ودر شکل و صورت بخش اول تقرر حضوری اش را در خانوادۀ رسانه‌های انترنیتی تثبیت کرد و بحث بر برخی نکات دیگر ، ازنکات یاداشت شده مطابق فهرست به بخش دوم مؤکول شد . در یک جمع‌بندی منسجم‌تر و کلی‌تر بر ذهنیت و افکار مدعیان روشنفکری دینی جامعۀ ما ، مطابق با نکات فهرست شده از ذهنیت و افکار مدعیان روشنفکری دینی سه عرصه نمایان و هویدا است که این عرصه ها عبارتند از:
1. عرصۀ کلامی که نوعی رابطۀ ارگانیک با فلسفه دارد.
2. عرصۀ حدیثی و روائی.
3. عرصۀ عرفانی در رابطه با ساینس ( با چاشنی فزیک کوانتم )
عرصۀ کلامی و فلسفی دیدگاه مدعیان روشنفکری دینی به حد کفاف و مقتضی در بخش اول پرداخته شد ، بحث بر عرصۀ حدیثی و روایی و عرصۀ عرفانی با چاشنی فزیک کوانتم و به انظمامیت درآوردن این دو عرصه در بخش دوم طرح ریخته شد و وعده داده شد .
مدعیان روشنفکری دینی جامعۀ ما در قطار ساختن و ردیف کردن واژه‌ها و لغت‌ها مهارت زیاد دارند و واژه ها را در سخن گفتن های شان ، در اسناد نوشتاری شان چنان بکار می‌برند که برخی از کم سوادی و کم دانی فکر می‌کنند یا گمان می‌برند که این مدعیان روشنفکری دینی مشعل های نورانی کوی و برزن معرفت اند و می‌توان دست در دست آن‌ها داد و بر تاریکی ها چیره شد .
با کمی تأمل هر کم خوان و کم سواد هم می‌تواند که بر عوج و کجی افکار این‌ها و متضاد اندیشی این مدعیان روشنفکری دینی جامعۀ ما پی برند و شارلتان بازی‌های شانرا در بازی باکلمات و واژه‌ها دریابند.
همانگونه که در بخش اول این عنوان یک نقد کارا به انظمامیت رسید ، در بخش دوم این عنوان نیز قصد و آهنگ این شد تا با یک نقد علمی و اثر گذار نشان دهیم که در تاریکستان جهان مشعلداران و چراغ بدستان کیانند و پاسبانان تاریکی ها و تاریک نشینان کیانند .
در اول عزم و آهنگ برین بود که از بخش حدیثی و روائی خیلی گذرا باید گذشت ، با اندکی فکر و تأمل تصمیبم برین شد تا نقد درین بخش برجسته و چشمگیر شود زیرا مدعیان روشنفکری دینی در زمانه های مختلف و متفاوت در ایجاد شبهه در احادیث مبارک و مطهر رسول الله صلی الله علیه وسلم و حتی انکار از احادیث مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم علم برافراشته اند و صفت شبهه اندازی و انکار شعار مشترک شان است.
مدعیان روشنفکری دینی در جامعۀ ما نیز چون دیگر همفکران و اسلافشان در عرصۀ حدیثی و روائی براین واژه‌ها و اصطلاحات مانور میدهند که عبارتند از :
الف ـ احادیث احاد.
ب ـ ظنی الدلاله .
ج ـ ظنی الثبوت
د ـ اختلاف در پذیرش بین فقیه و محدث.
ر ـ احتمال موضوعی بودن احادیث احاد یا خبر واحد.
با در نظر داشت اهمیت این عرصۀ بحث یعنی عرصۀ حدیثی و. روائی بسنده و مناسب نیست که آز آن گذرا و سطحی گذشت پس لازم آمد که این عرصۀ بحث مطابق علم حدیث و مصطلحات حدیث تنظیم شود و برای تنظیم این عرصه از دومنبع معتبر علم حدیث به زبان اردو استفاده صورت گرفت که به گونۀ ترجمه درین متن آورده شد و خدمت خوانندگان عزیز تقدیم می گردد.
اهمیت بسیار بلندی را که مطالب این دو منبع و ترجمه از آن‌ها در شکل دهی نقد عرصۀ حدیثی و روائی این مقال دارد لازم دانسته شد که در متن از آن‌ها نام برده شود ، نه اینکه در اختتام مقال تحت یک عنوان خورد ( منابع و مأخذ ) .
(1) قواعد و مصطلحات حدیث ( کتاب تدریسی برای درجۀ ماستری )
مؤلفین : 1 ـ داکتر علی اصغر چشتی ، 2 ـ داکتر سهیل حسن ، 3 ـ محمد شریف شاکر ، 4 ـ معین الدین هاشمی ، 5 ـ داکتر تاج الدین الازهری . بازنگری : 1 ـ داکتر علی اصغر چشتی ، 2 ـ پروفیسور داکتر محمد طفیل هاشمی.
file:///C:/Users/TOSHIBA1/Downloads/Qawaid-w-Mustalihat-Hadith%20(%20Unit%201%20to%2018%20).pdf

(2) محدث میگزین http://magazine.mohaddis.com/shumara/89-aug2001/1458-hadees-k-zanni-hone-ka-mafhoom

مضمونی معنون به ( مفهوم ظنی حدیث )

ترجمۀ از کتاب قواعد و مصطلحات حدیث :
تعریف دولغت یا واژه:
1 ـ حدیث
2 ـ خبر
حدیث و خبر در علم لغت مترادف همدیگر اند اما در دو زمینۀ متفاوت یعنی سنت و تاریخ ، معنی شان از همدیگر فرق می کند.
روایت های از فعل و قول رسول الله صلی الله علیه وسلم به حدیث مسمی شده‌اند و و در غیر این صورت روایت خبر خوانده می‌شود و براساس این تفریق است که مؤرخ را اخباری و شخصی که سروکارش با سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم است محدث نام داده شده است.
اقسام خبر:
اقسام اخباری که تا حال در دستان امت رسول الله صلی الله علیه وسلم رسیده است دوگونه است یا مشتمل بر دونوع است.
الف ـ خبر متواتر .
ب ـ خبر واحد
معنی لغوی متواتر:
متواتر مشتقی از اسم فاعل تواتر است و معنی و مفهوم تواتر تکرر همراه با وقفه ها است
برخلاف ، به متواتره متابعه نیز گفته می‌شود که در مقابل آن دو واژۀ دیگر یعنی مدارکه و مواصله را داریم که در هردو استمرار بدون وقفه یا اتصال بی‌وقفه مفهوم و معلوم است.
در این ارتباط در ارجاع به الجوهری متوفی 393 هجری ( اسماعیل بن حماد ، تاج اللغته و صحاح العربیه : جلد دوم ، صفحه 843 چاپ بیروت ) به توثیق تفاوت معانی که در بالا ذکر گردیدند می‌رسیم که نزد الجوهری چنین است « مراد از متواتره متابعت است ، در بین دو چیز زمانی تواتر است که وقفه در بین آن‌ها باشد ، در غیر آن استمرار خبر تواتر نیست بلکه مدارکه و مواصله است.
معنی اصطلاحی خبر متواتر :
تعریف اصطلاح متواتر نزد حافظ ابن الصلاح متوفی ( 642 هجری ( چنین است « مراد ار متواتر خبری است بر درستی و صحت ضروری است که علم حاصل آید و لابد در اسناد آ در استمرار از ابتداء روایت تا انتهای روایت علم به صحت و درستی آن ضروری است».
الجزائری متوفی ( 1338 هجری ) تعریف متواتر را چنین بیان میدارد : « متواتره خبری است که در آن امکان شک نباشد که در مورد آن‌ها علم ضروری است مانند وجود انبیاء علیهم السلام و بلاد و شهر های مشهور و این علم ضروری از دورۀ تا دورۀ بعدی و تا زمان و دورۀ نبوت در همه دوره ها متواتر است.
خبر متواتر مشروط به یک عده شروطی است که عبارتند از :
الف : اسنادش بلاتعین کثیر باشد.
ب ـ تعداد روات یا راویان و روایت کنندگان به اندازۀ زیاد باشد که بطور عادت و یا اتفاق جمع شدن آن‌ها بر دروغ و یا دروغ بافی محال باشد .
ج ـ یکسانیت کثرت از ابتداء سند تا انتهاء سند.
د ـ تعلق خبر بصری و سمعی باشد نه عقلی یا ذهنی یعنی الفاظ راوی در روایت سمعنا و رأینا باشد.
ر ـ ضروری است که خبر مفید علم یقینی باشد.، و علم الیقینی اعتقادی را گویند که با واقیعت مطابقت داشته باشد ، علمی که برآن اعتماد و یقین کامل باشد.
خبر واحد:
خبر واحد در مصطلحات علمای حدیث به آن احادیث مبارک گفته می‌شود که تعداد راویان به حد خبر متواتره نرسد .
در مفهوم لغوی خبر واحد خبری است که شخص واحدی آنرا بیان کرده باشد و یا خبر داده باشد.
علامه طاهر بن صالح الجزائری در کتاب خود معنون به ( توجیه النظر الی اصول الاثر ) خبر واحد را چنین بیان میدارد:
« خبر آحاد که بطور عام خبر واحد گفته می‌شود ، خبری است که از لحاظ تعداد روات به پایۀ تعداد روات متواتر نمی‌رسد »
حافظ بن الحجر عسقلانی بیان میدارکه « خبری که حائز شرایط متواتر نیست ، خبر واحد گفته می شود.»، بنأ براین تعریف در دایرۀ خبرواحد این سه قسم خبر دیگر نیز داخل می شوند:
الف ـ خبر مشهور
ب ـ خبر عزیز
ج ـ خبر غریب.
از علمای اصولی ابوبکر جصاص به خبر مشهور حیثیت مستقل میدهد.
علامه طاهر بن صالح می‌نویسد که بعضی اهل اصول یعنی اصولی ها خبر را به سه نوع تقسیم می‌کنند که عبارتند از
الف ـ متواتر
ب ـ مشهور
ج ـ احاد
این علمای اصولی به خبر مشهور حیثیت مستقل قائل اند طوریکه ابوبکر جصاص می‌اندیشد ، در دائرۀ خبر متواتره شامل نساخته اند.
نزد امام غزالی رحمهه الله خبر واحد حدیثی است که جماعت پنج یا شش نفره آنرا روایت کرده باشد ، لیکن در مرتبه نازلتر از خبر متواتر است. ( المصفی جلد 1 صفحۀ 193 )
نزد احناف خبر واحد حدیثی است که یک یا دو و یا زیاده صحابی طوری روایت کنند که به تواتر و شهرت نرسد ، به این ترتیب یک یا دو و یازیاده تابعی طوری روایت کنند که به حد تواتر و شهرت نرسد و یا تبع تابعی یک یا دو و یا زیاده راوی داشته باشد بشرطی که به حد تواتر نرسد ( اصول السرخسی جلد اول صفحۀ 392 )
حافظ ابن حجر عسقلانی می‌فرماید ( خبر واحد بر اساس صدق و کذب راوی یا روایت کننده مقبول و یا هم مردود واقع می‌شود و قرار می‌گیرد ، زیرا که دارو مدار خبر واحد بر حالات راویان یا روایت کننده ها ابتناء دارد ، تا جایکه در مورد خبر متواتر بحث بر راویان یا روایت کننده ها مطرح نیست. چون به تمام معنی مقبول و قابل قبول است .
خبر واحد از اینکه حائز شرایط خبر متواتر نیست و اوصاف متواتر را ندارد به این دلیل به سه قسم تقسیم می شود.
الف ـ مقبول :خبری که به صداقت خبر دهنده یا راوی ترجیح داده می‌شود ، با در نظر داشت صداقت راوی یا خبر دهنده حائز مقبولیت است و مقبول قرار می گیرد.
ب ـ مردود: خبری که صداقت خبر دهنده یا راوی ترجیح نداشته باشد ، یعنی دروغگویی و کذب راوی آشکار باشد.
ج ـ متوقف فیه : خبری است که صدق و کذب آن ، رد و قبول آن قابل ترجیح نیست .
حیثیت خبرواحد در عمل :
در ساحۀ عمل در رابطه با خبر واحد سه دیدگاه قابل ذکر است:
الف ـ عمل به خبر واحد ممنوع است.
ب ـ عمل به خبر واحد جواز دارد.
ج ـ عمل به خبر واحد واجب است.
جمهور علماء بر این نظر اند که عمل کردن به خبر واحد ضروری است ، قاضی بیضاوی در معاملات و امور دنیوی اتفاق بر وجوب عمل را نقل می‌کند « موقف جمهور علماء این است که در فتوی ، شهادت و امور دنییه عمل بر اساس خبر واحد واجب است.»
امام شافعی رحمه الله علیه در کتاب مشهورش بنام ( الرساله ) در دو باب مختلف بحث مفصل در مورد خبر واحد دارد ، در یک باب بنام ( الحجه فی تثبیت خبر الواحد ) در اثبات خبر واحد بحث کرده است و به این ترتیب در باب ( خبرالواحد ) در مورد حجیت خبر واحد بحث تفصلی کرده است.
خطیب بغدادی می فرمایدکه « خبری که طبق این اصول از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت شود قبول کردن آن و عمل کردن بر آن و مخالفت نکردن با آن واجب می‌گردد » ( الکفایه فی علم الرویه ، صفحۀ 20 ).
امام ابن حزم اندلسی می‌فرماید که : « آن خبر واحدی که روای و یا روایت کنندۀ آن عادل باشد و از راویان عادل روایت کند تا اینکه سند آن به رسول الله صلی الله علیه وسلم برسد ، قبول کردن آن و عمل کردن بر آن واجب است ، همین موقف ماست »
دلایل امام ابن حزم:
آلف ـ ذکر تعداد مشخص انبیاء علیهم السلام درقرآنکریم آمده است ، از بیان قرآنکریم معلوم می‌شود که آن‌ها به تنهائی در بین قوم شان به امر دعوت به توحید اهتمام داشتند ، اگر عمل به خبر یک شخص واجب نباشد ، چگونه ممکن است در صورت رد و انکار مستحق عذاب شد.
این موارد در قرآنکریم حجیت بر خبر واحد است :

الف ـ لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ فَقَالَ يَـٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَـٰهٍ غَيۡرُهُ ۥۤ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٍ۬ (٥٩)
ترجمه : ( ( 59 ) همانا ما نوح را به سوی قومش فردستاديم, پس گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستيد, که جز او معبودی (راستين) برای شما نيست, (واگر اورا عبادت نکرديد) بی گمان من بر شما از عذاب روزی بزرگ می ترسم».
ب ـ وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمۡ صَـٰلِحً۬ا‌ۗ قَالَ يَـٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَڪُم مِّنۡ إِلَـٰهٍ غَيۡرُهُ ۥ‌ۖ قَدۡ جَآءَتۡڪُم بَيِّنَةٌ۬ مِّن رَّبِّكُمۡ‌ۖ هَـٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَڪُمۡ ءَايَةً۬‌ۖ فَذَرُوهَا تَأۡڪُلۡ فِىٓ أَرۡضِ ٱللَّهِ‌ۖ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍ۬ فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ۬ (٧٣)
ترجمه : ( ( 73 ) و به (سوی قوم) ثمود, برادرشان صالح را (فرستاديم) گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستيد, که جز او معبودی (راستين) برای شما نيست. همانا دليل روشنی از (سوی) پروردگارتان برای شما آمده است, اين ماده شتر خدا, برای شما معجزه ای است, پس او را (به حال خود) واگذاريد که در زمين خدا (بچرد وعلف) بخورد, وآن را آزار (وآسيبی) نرسانيد, که عذاب دردناکی شما را خواهد گرفت. )
ج ـ إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ كَمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ نُوحٍ۬ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ مِنۢ بَعۡدِهِۦ‌ۚ وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٲهِيمَ وَإِسۡمَـٰعِيلَ وَإِسۡحَـٰقَ وَيَعۡقُوبَ وَٱلۡأَسۡبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَـٰرُونَ وَسُلَيۡمَـٰنَ‌ۚ وَءَاتَيۡنَا دَاوُ ۥدَ زَبُورً۬ا (١٦٣)
ترجمه : ( ( 163 ) همانا ما به تو وحی فرستادیم همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم و (نیز) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (= نوادگان دوازده گانه) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به
داود زبور دادیم.

ترجمه از محدث میگزین:
منکرین احادیث و ایجاد کننده گان شبهات در احادیث بر آیاتی از کلام الله مجید تمسک می جویند و بنابرین ضرور است که دربارۀ اصل حقیقت ظن به قرآنکریم مراجعه کنیم: ، اما قبل از آن به معنی لغوی آن باید توجه شوود:
اصل حقیقت ظن ::
پی بردن به چیزی از قرائن و علامات ، عبارت از ظن است قوت و ضعف قرائن و علامات درجات قوی و ضعیف یقین و عدم یقین را شکل میدهند
مراتب و اقسام ظن :
الف ـ اگر علائیم و قرائن بر وجود و عدم وجود یک شئی بالاتر از شک و شهبه باشد و نهایت درجه از قوت را داشته باشند ، این همان ظن است که با یقین مترادف است .
درین راستا دو آیۀ مبارکه از سورۀ مبارکۀ البقره قابل ذکر اند.
1 ـ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّہُم مُّلَـٰقُواْ رَبِّہِمۡ وَأَنَّهُمۡ إِلَيۡهِ رَٲجِعُونَ (٤٦)
ترجمه : ( 46 ) آن کسانی که یقینا می دانند دیدار کننده ی پروردگار خویش اند و به سوی او باز می گردند.
2 ـ فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِٱلۡجُنُودِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ مُبۡتَلِيڪُم بِنَهَرٍ۬ فَمَن شَرِبَ مِنۡهُ فَلَيۡسَ مِنِّى وَمَن لَّمۡ يَطۡعَمۡهُ فَإِنَّهُ ۥ مِنِّىٓ إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ بِيَدِهِۦ‌ۚ فَشَرِبُواْ مِنۡهُ إِلَّا قَلِيلاً۬ مِّنۡهُمۡ‌ۚ فَلَمَّا جَاوَزَهُ ۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُ ۥ قَالُواْ لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلۡيَوۡمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ‌ۚ قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَـٰقُواْ ٱللَّهِ ڪَم مِّن فِئَةٍ۬ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةً۬ ڪَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ‌ۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّـٰبِرِينَ (٢٤٩)
ترجمه :( 249 ) پس هنگامی که طالوت با لشکریان رهسپار شد، به آنها گفت: همانا خداوند شما را بوسیله یک جوی (آب) آزمایش می کند.پس هر کس از آن بنوشد از (یاران) من نیست. و هر کس از آن نخورد، قطعاً او از (یاران) من است، مگر کسی که با دست خویش کفی(از آب) برگیرد. پس جز عده ی کمی ؛همگی از آن (آب) نوشیدند. و هنگامی که او و کسانی که با او ایمان آورده بودند، از آن (نهر) گذشتند. (از کمی افراد خود ناراحت شدند و عده ای) گفتند: «امروز ما توانایی(مقابله) با جالوت و سپاهیانش را نداریم». (اما) آنانی که به دیدار خدا یقین داشتند، گفتند: «چه بسا گروه کوچکی که به فرمان خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خدا با بردباران است».
کاملاً هویدا است که درین آیات مبارکه واژه و لغت ظن مترادف با یقین است ، زیرا اگر ظن در این دومورد مترادف و یه معنی شبهه وشک باشد دزین صورت در تضاد با ایمان است چون دار و مدار ایمان بر یقین ابتناء دارد.
ب ـ ظن در معنا و یا جایگاه دوم به معنی گمان غالب است یعنی اینکه علامات و قرائن دال بر مدلول صد فیصد منطبق نیست بلکه در حدود تقریباً 60 فیصد و یا کم وبیش انطباق دارد ، اعتماد و اعتبار براین گونه از ظن نتنها که پسندیده است بلکه در بعضی حالات واجب نیز است.
به وجود اینگونه ظن بر آیه‌ مبارکۀ 12 سورۀ مبارکۀ النور و آیۀ مبارکۀ 230 سورۀ مبارکۀ البقره می‌توان استدلال کرد.
الف ـ لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَـٰتُ بِأَنفُسِہِمۡ خَيۡرً۬ا وَقَالُواْ هَـٰذَآ إِفۡكٌ۬ مُّبِينٌ۬ (١٢)
ترجمه :( 12 ) چرا هنگامی که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان مؤمن نسبت به خود گمان خیر نبردند، و نگفتند: این تهمتی (بزرگ و) آشکار است.
ب ـ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ ۥ مِنۢ بَعۡدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوۡجًا غَيۡرَهُ ۥ‌ۗ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡہِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ‌ۗ وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ يُبَيِّنُہَا لِقَوۡمٍ۬ يَعۡلَمُونَ (٢٣٠
ترجمه :( 230 ) پس اگر(شوهر برای بار سوم) او را طلاق داد، پس از آن (زن) برای او حلال نیست تا اینکه شوهری غیر از او ازدواج کند (و با او آمیزش جنسی نماید) پس اگر (شوهر بعدی ) او را طلاق داد، گناهی برآن دو نیست که (با ازدواج مجدد) به یکدیگر بازگردند، اگرآن دو پندارند که حدود خدا را بر پا می دارند، اینها حدود خداست که آنها را برای مردمی که می دانند بیان می نماید.
ج ـ ظن به معنی شک یعنی بر وجود و عدم وجود چیزی دلایل و قرائن یکسان موجود باشد.و ترجیح یکی بر دیگری ممکن نباشد فهم این نوع ظن در آیه مبارکۀ 157 سورۀ مبارکۀ النسا واضح و آشکار است.
1 ـ وَقَوۡلِهِمۡ إِنَّا قَتَلۡنَا ٱلۡمَسِيحَ عِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـٰكِن شُبِّهَ لَهُمۡ‌ۚ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ لَفِى شَكٍّ۬ مِّنۡهُ‌ۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّ‌ۚ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَۢا (١٥٧)
ترجمه :( 157 ) و (نیز) بخاطر این گفته شان که « ما مسیح، عیسی پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم». در حالی که نه او را کشتند و نه به دار آوریختند، لکن امر بر آنها مشتبه شد، و هر آینه آنان که در (باره ی قتل) او اختلاف کردند، قطعاً از آن در شک هستند، و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می کنند و به یقین او را نکشته اند.
د ـ ظن به معنی وهم و خیال است که بر دلیل ابتناء ندارد و در تضاد و تخالف با نص صریح قرار دارد و در احادیث مبارک و مطهر رسول الله صلی الله علیه وسلم از دوری و اجتناب از آن دستور و حکم داده شده است.
ر ـ ظن به معنی افتراء و تهمت است در این معنی ظن را در آیۀ مبارکۀ 24 سورۀ مبارکۀ التکویر در می یابیم.
1 ـ وَمَا هُوَ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ بِضَنِينٍ۬ (٢٤)
ترجمه : ( 24 ) و او بر (آنچه از طریق) غیب (به او وحی شده) بخیل نیست.

قرآنکریم در مذمت ظن:
الحجرات
يَـٰٓأَيُّہَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱجۡتَنِبُواْ كَثِيرً۬ا مِّنَ ٱلظَّنِّ إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٌ۬‌ۖ وَلَا تَجَسَّسُواْ وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًا‌ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُڪُمۡ أَن يَأۡڪُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتً۬ا فَكَرِهۡتُمُوهُ‌ۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ‌ۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ۬ رَّحِيمٌ۬ (١٢)
ترجمه :( 12 ) ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمان (های بد) بپرهیزید, بی شک بعضی از گمان (ها) گناه است, و(در امور دیگران) تجسس (وکنجکاوی) نکنید, وبعضی از شما بعضی دیگر را غیبت نکند, آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را در حالی که مرده است, بخورد؟! پس (البته) آن را ناپسند دارید( ), واز خدا
بترسید, بی گمان خداوند توبه پذیر مهربان است.
النجم
إِنۡ هِىَ إِلَّآ أَسۡمَآءٌ۬ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِہَا مِن سُلۡطَـٰنٍ‌ۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَمَا تَهۡوَى ٱلۡأَنفُسُ‌ۖ وَلَقَدۡ جَآءَهُم مِّن رَّبِّہِمُ ٱلۡهُدَىٰٓ (٢٣) أَمۡ لِلۡإِنسَـٰنِ مَا تَمَنَّىٰ (٢٤)
ترجمه:( 23 )   اینها چیزی جز نامهایی نیست که شما و پدارنتان بر آنها گذاشته اید وخداوند دلیلی بر (صدق مدعی شما) نازل نکرده است. آنها جز از گمان (های بد وبی اساس) و هوای نفس پیروی نمی کنند, در حالی که هدایت از (سوی) پروردگارشان برای آنها آمده است.
یونس
أَلَآ إِنَّ لِلَّهِ مَن فِى ٱلسَّمَـٰوَٲتِ وَمَن فِى ٱلۡأَرۡضِ‌ۗ وَمَا يَتَّبِعُ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ شُرَڪَآءَ‌ۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ (٦٦)
ترجمه :( 66 )   آگاه باشید ، هر که در آسمانها و هر که در زمین است ، از آن خداست ، و کسانی که غیر خدا؛ شریکان را می خوانند ، پیروی (از دلیلی) نمی کنند ، آنها تنها از گمان پیروی می کنند ، و آنها فقط دروغ می گویند.
یونس
وَمَا يَتَّبِعُ أَكۡثَرُهُمۡ إِلَّا ظَنًّا‌ۚ إِنَّ ٱلظَّنَّ لَا يُغۡنِى مِنَ ٱلۡحَقِّ شَيۡـًٔا‌ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمُۢ بِمَا يَفۡعَلُونَ (٣٦)
ترجمه :( 36 )   و بیشتر آنها جزاز گمان پیروی نمی کنند ، بی تردید، گمان ، از حق بی نیاز نمی کند ، یقیناً خداوند به آنچه می کنند ، داناست.
الجاثیه
وَقَالُواْ مَا هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا وَمَا يُہۡلِكُنَآ إِلَّا ٱلدَّهۡرُ‌ۚ وَمَا لَهُم بِذَٲلِكَ مِنۡ عِلۡمٍ‌ۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَظُنُّونَ (٢٤)
ترجمه:( 24 ) و (مشرکان) گفتند: «چیزی جز (این) زندگانی دنیای ما, (در کار) نیست, می میریم وزنده می شویم, وجز طبیعت (و روزگار) ما را هلاک نمی سازد» وآنها به این (امر) هیچ علمی ندارند, وآنها جز (وهم و) گمان می کنند.
الجاثیه
وَإِذَا قِيلَ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقٌّ۬ وَٱلسَّاعَةُ لَا رَيۡبَ فِيہَا قُلۡتُم مَّا نَدۡرِى مَا ٱلسَّاعَةُ إِن نَّظُنُّ إِلَّا ظَنًّ۬ا وَمَا نَحۡنُ بِمُسۡتَيۡقِنِينَ (٣٢)
ترجمه :( 32 ) وچون گفته می شود: «بی گمان وعدۀ خداوند حق است, و(در آمدن) قیامت هیچ شکی نیست» می گفتید: «ما نمی دانیم قیامت چیست؟ ما فقط گمانی داریم, و ما (در بارۀ آن) یقین کننده نیستیم»
بنی اسرائیل/الإسراء
وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌ‌ۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَـٰٓٮِٕكَ كَانَ عَنۡهُ مَسۡـُٔولاً۬ (٣٦)
ترجمه :( 36 )   و از آنچه به آن علم نداری، پیروی نکن، بدون شک گوش و چشم و دل ، هر یک از اینها از آن باز خواست خواهند شد .
حدیث مبارک در بخاری 5/375، مسلم 6482
«إياکم والظن فإن الظن أکذب الحديث» 
ترجمه :از ظن اجتناب کنید ، بی‌شک که ظن کذب بزرگ است.

رخ یقینی خبر واحد
جایکه محدثین کرام خبر واحد را مفید ظن گفته اند ، این توضیح را هم داده اند که اگر با خبر واحد شواهد و قرائن دیگری رخ یقین نمایان می گردد یعنی خبر واحد مشتمل بر شواهد و قرائن مفاد علم یقین را در بر دارد.
از این قرائن و شواهد که معیت و همراهی خبر واحد را دارند در کتب اصول حدیث در سه کتگوری بیان شده اند:

الف ـ تمام روایات بخاری و مسلم که بالاتر و فراتر از نقد و تبصرۀ محدثین قرار دارند از لحاظ صحت و درستی ، قوت و قبولیت یا پذیرش عام درجۀ آنها به مراتب بالاتر از روایاتی اند که قابلیت اعتماد بر آنها بر ثقه بودن راوی ها ابتناء دارد. حاصل اینکه قبولیت علماء را از آن خود ساخته اند و بر صحت قابل اعتماد آنها مبتنی بر شواهد و قرائن مضبوط که مفید علم و یقین بودن این احادیث مبارک بر آن شواهد و قرائن ابتناء دارد و بر قابل اعتماد بودن آنها امت اجماع و اتفاق دارد.

ب ـ حدیث مشهور: هم مفید علم و یقین است ، وقتی که به اسناد جداگانه روایت شده باشد و از هر قسم خامی ها و نقایص فنی و ضعف راوی ها مبرا باشد.
ج ـ حدیث مسلسل بالائمه: عبارت از حدیثی است که راوی یا روایت کنندۀ آن در هر دور و زمان از اهل علم باشد بشرطیکه در بیان آن حدیث شخص منفرد نباشد بلکه در مرتبۀ علم و تقوی او ، شخصیت هم مرتبه با او ، همنوا با او باشد طور مثال امام احمد بن حنبل رحمه الله علیه از امام شافعی رحمه الله علیه روایت کند و امام شافعی رحمه الله علیه از امام مالک رحمه الله علیه و حال اگر همراه با هریک از این امامان جلیل القدر ، یک عالم جلیل القدر دیگر در روایت شرکت کند ، امکان سهو و فراموشی و نسیان به منتها درجه تقلیل می یابد.
اگر این سه شکل متذکره در حدیثی باهم یکجا دریافت شوند ، در آن صورت بر قطعیت و رخ یقین آور آن حدیث مزید افزوده می شود .
اما حرف در مورد اخبار احاد که که راوی های آن‌ها از لحاظ قوت حافظه و تقوی قابل اعتماد اند و لاکن از لحاظ شرایط و قرائن دیگر قوت و تأئید را فاقد اند ، این روایات هم از لحاظ قوت و صحت به مراتب مختلف تقیسم شده‌اند و در کتگوری های مختلف قرار داده شده اند.که عبارتند از : 1 ـ صحیح لذاته ، 2 ـ حسن لذاته ، 3 ـ صحیح لغیره ،4 ـ حسن لغیره.
حدیث صحیح لذاته
حدیث صحیح لذاته حدیثی است که راوی از لحاظ عدالت ( تقوی ) و قوت حافظ قابل اعتماد بوده باشد ، زنجیرۀ سند با هم متصل و مرتبط باشد ، از نقص انقطاع در سند مبرا باشد و از هر قسم نقایص و خامی های فنی مبرا باشد و از هر قسم شذوذ پاک و پاکیزه باشد ٠( منظور از شذوذ در اصطلاح محدثین این است که یک راوی ثقه و قابل اعتماد با راوی ثقه تر و با اعتماد تر از خود در حدیث یا با دو یا سه روات یا روایت کننده های ثقه و قابل اعتماد در بیان سند یا متن حدیث اختلاف کند). حدیثی که این شرایط را داشته باشد حدیث صحیح لذاته بشمار می رود.
حسن لذاته
علیرغم تمام شرایط اگر کمی و کاهش در حافظه وجود داشته باشد ، حدیثی با اینگونه شرایط را حسن لذاته نامند.
صحیح لغیره
حدیث حسن لذاته اگر به طرق یا سند های گوناگون روایت شود به آن حدیث صحیح لغیره گویند .

تبصرۀ نقادانه پس از ذکر مطالب از دومنع معتبر در حدیث شناسی و علم حدیث:
مدعیان روشن فکری دینی جامعۀ هم در فهم واژه‌ها و لغات مشکل دارند و یا می‌فهمند و به عمد لجبازی و کج نگری می‌کنند و دیدیم که در روشنی فهم مصطلاحات حدیث از این دو منبع معتبر حدیثی و حدیث شناسی دست شان رو شد و سکۀ عقلانیت مستقل و خود بنیاد شان در دنیای تحقیق و معرفت بی مقدار و بی‌ارزش به اثبات رسید.
بر سه استنتاج مدعیان روشنفکری دینی جامعۀ ما در سه مورد این دو منبع معتبر علم حدیث خیلی صراحت دارند و خیلی مبین اند ( موارد : 1 ـ خبر احاد ، 2 ـ ظنی الدلاله ، 3 ـ ظنی الثبوت ) و از جهت وضاحت بسیار ، در این نقد ضرورت به اضافات و اطالۀ کلام نیست اما در مورد استنتاج چهارم شان یعنی ( اختلاف محدثین و فقهاء در پذیرش احادیث احاد ) قدری بیشتر اضافات توضیحی داشته باشیم و آن اینکه :
اینجا باز هم تیر مدعیان روشنفکری دینی به خطاء می‌رود چون هم تیر کج است و هم دید دید درست نیست و از این جهت است در یک تدقیق و تحقیق همه چیز آشکار می‌شود .
بیشترین اشتراک در موضعگیری های مفهومی اکقریت محدثین و فقهاء را از دومنبع که در این مقال مطرح اند مشاهده می‌شود و اما در این مقطع از نقد بر دیدگاه احناف در انطباق با دو منبع حدیثی ذکر شده ترکیز می‌شود زیرا که مدعیان روشنفکری دینی زیاد تر خود را به احناف می چسپانند ، در حالیکه این هم یک اشتباه دیگر و یا یک کلک بظاهر ماهرانه که در‌واقع فاقد دلایل صحیح و کامل برای ثبوت اختلاف محدثین و فقهاء بخصوص فقهای احناف در پذیرش و قبول احادیث احاد و یا خبر واحد ، است.
نزد فقهاۀ احناف این یک امر غیر قابل انکار است که احادیث احاد بزرگترین نقش را در فهم دینی دارند که با حذف آن‌ها و یا نادیده گرفتن آن‌ها در فهم دینی تنقیص و یا تضاد واقع می‌شود و انسجام و یک پارچگی فهم دینی از بین می‌رود .
فقهای احناف با در نظر داشت یک سلسله شرایط احادیث احاد را حجت می‌دانند و عمل بر آن‌ها را واجب می دانند.
مقام احادیث احاد در فهم فقهای احناف این است که احادیث احاد بسیاری امور دینی و فهم دینی را احتواء می‌کنند که دانستن آن‌ها نتنها که در دور رسالت مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم ضرورت بود بلکه در استمرار تاریخ نیز از ضروریات زندگی بشر است که باید دانسته شوند و از این جهت است که اهمیت و ارزش احادیث احاد در تفکر دینی که بر وحی و قرآنکریم ابتناء دارد برجسته و چشمگیر و غیر قابل انکار است و مکتب فقهی احناف با در نظر داشت یک پارچگی فهم دینی در یک تنوع آرأ فقهی مجاز ، بر احادیث احاد ترکیز می‌کند و به آن‌ها ارزش بسیار زیاد قائل است.
جایگاه قبولیت احادیث احاد در نزد احناف از تذکرات امام ابوبکر الجصاص صاحب احکام القرآن و علامه سرخشی به طور کامل مشخص است که غیر قابل انکار است.
دیدگاه عرفانی وفلسفی مدعیان روشنفکری دینی در روشنائی نقد:
منا سب و بسنده است تا این دیگاه قدری مفصل ذکر شود که دریک فهم متصل و یکپارچه از این دیدگاه جا های اصابت تیر نقد مشخص باشد.
تحت این عنوان از افکار مدعیان روشنفکری دینی می‌خوانیم که :
« خداوند یا امر قدسی در مرتبتی بی چون قرار دارد و فوق تمام تعینات است و او در مرتبۀ تنزه مطلق بالاتر از تمام صفات و مشخصات حتی احدیت و وحدانیت قرار می‌گیرد و صفاتی که بر زبان ادیان به وی نسبت داده شده است متعلق به مرتبۀ تجلیات فروتر است که رنگ تعیٌن به خود می‌گیرد ، او در مرحلۀ این به آن صفات متصف می‌شود ، او در مرتبۀ تنزۀ مطلق متعالی تر از این است که به صفات قابل توصیف در دستگاه معرفتی بشر بگنجد و از این رو نسبت دادن خلق و رزق و امر و نهی و حتی رحمت و عذاب و هرچه از این قبیل است به او ، نه از باب حقیقت بلکه از باب مجاز و برای تقریب ذهن است تا برای کسانیکه از درک مجردات و متعالیات عاجز هستند قابل فهم و ادراک شود یعنی استعاره های اند تا ذهن‌های نارسا را کمک کنند تا نسبتی با امر الوهی برقرار کنند و دریچۀ ارتباط با آن کاملاً بروی شان مسدود نگردد.
طبق این نظریه افعالی که به خدا نسبت داده می‌شود در حقیقت بازتاب آدمی است که در اثر چگونگی تعامل با تجلیات /سنت های او رنگ‌های مختلف به خود می گیرد……………. »
این دیدگاه دیدگاه وحدت الوجودی است که در غرب بنام pantheism و یا هم panentheism یاد می‌گردد که این خود یک بحث مطول و مفصل است که در ارتباط با این دیگاه وحدت الشهودی در هند شکل گرفت و این مقال گنجایش طول و تفصیل در این مورد را ندارد و اما باید با یک نقد خیلی مختصر می‌توان گفت که مدعیان روشنفکری دینی از این نمد هم برای خودشان کلاه ساخته نمی‌توانند زیرا در این دیدگاه طوریکه دیده می‌شود خلق کردن حقیقت ندارد و مجاز و استعاره است، یعنی خودش تجلی است در شکل آدم و خودش است در شکل کرونا و خودش است در شکل عذاب و آسیب های جانی و مالی در دنیای بشری و تبلور این نظریه را در ابعاد فلسفی آن می‌توان در سیر دیالکتیکی فریدریش هگل بهتر و فلسفی ترمطالعه کرد.
مدعیان روشنفکری دینی جامعۀ ما فزیک دان مآبانه دست به دامن فزیک کوانتم می‌شوند اما اینبار نیز خود به تناقض گویی گرفتار می‌آیند . ضرورت نیست که در این مقطع از نقد بحث مطول و ملال آور را راه اندازی کنیم فقط در این رابطه می‌خواهم عرض کنم که فزیک کوانتم بر احتمال و عدم قطعیت ترکیز دارد و قانون علیت را با به کرسی نشاندن احتمال و عدم قطعیت از سریر حاکمیت به زیر می‌کشد در اینجا به این نتیجه می‌رسیم از نظر فزیک کوانتم تغییرات بر اساس احتمال است.
اما تناقض گویی مدعیان روشن فکری دینی در کجا است؟
اگر از اول بحث به یاد داشته باشیم که ایشان درفشانی کردند و دیگاه خوساخته و مجعول خودشانرابنام دیدگاه اشعری ـ سلفی در این نظر که حسن و قبح ذانی در پدیده‌های طبیعی وجود ندارد .
حسن و قبح ذاتی در قطعیت و رابطه علی و معلولی قابل توجیه اند ، نه در رابطه‌های عدم قطعیت و احتمال.
نگاه کنید به این تضاد و تناقض در گفتار……. فاعتبروا یا اولی الابصار.
در باب اینکه وباء رحمت است یا عذاب؟ :
مدعیان روشنفکری دینی در استنتاجات خو حول این موضوع که در اینجا شکل سؤالیه آن ذکر شده است بازهم یا به خطا و اشتباه دجار شده‌اند و یا هم کج اندیشی می‌کنند و از این طریق می‌خواهند که در فهم دینی که مرتبط به احادیث و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم است خدشه ایجاد کنند و که این خدشه اثر مستقیم بر فهم دین از قرآنکریم دارد و کار دین ستیزی را سهل می سازد.
برای وضاحت و رسیدن به یک فهم صحیح دینی که بر احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم ابتناء دارد در مورد رحمت و عذاب به احادیث مبارک 5730 و 5732 از صحیح البخاری استناد می کنیم:
حدیث مبارک 5730:
حدثناعبد الله بن يوسف، اخبرنامالك، عنابن شهاب، عنعبد الله بن عامر، ان عمر خرج إلى الشام فلما كان بسرغ بلغه ان الوباء قد وقع بالشام فاخبره عبد الرحمن بن عوف ان رسول الله صلى الله عليه وسلم، قال: إذا سمعتم به بارض فلا تقدموا عليه وإذا وقع بارض وانتم بها فلا تخرجوا فرارا منه.
Hadith in English
Narrated `Abdullah bin ‘Amir: `Umar went to Sham and when h ached Sargh, he got the news that an epidemic (of plague) had broken out in Sham. `Abdur-Rahman bin `Auf told him that Allah’s Apostle said, “If you hear that it (plague) has broken out in a land, do not go to it; but if it breaks out in a land where you are present, do not go out escaping from it.”
USC-MSA web (English) Reference: Volume 7, Book 71, Number 626

دستور و حکم : بر اساس این حدیث مبارک در سرزمینی که وباء شیوع دارد خارجی داخل نشود و داخلی خارج نشود.
حدیث مبارک 5732 :
حدثناموسى بن إسماعيل، حدثناعبد الواحد، حدثناعاصم، حدثتنيحفصة بنت سيرين، قالت، قال ليانس بن مالك رضي الله عنه: يحيى بم مات، قلت: من الطاعون، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:” الطاعون شهادة لكل مسلم”.
Narrated Anas bin Malik: Allah’s Apostle said, “(Death from) plague is martyrdom for every
Muslim.”
بشارت : این حدیث مبارک بشارت است از انجام مسلم در نتیجۀ وفات از وباء.
حال حدیث مبارک فعن عائشة -رضي الله تعالى عنها- قالت: سألتُ رسول الله ﷺ عن الطاعون فأخبرني أنه: عذاب يبعثه الله على من يشاء، وأن الله جعله رحمة للمؤمنين، ليس من أحدٍ يقعُ الطاعونُ فيمكث في بلده صابراً محتسباً، يعلم أنه لا يصيبه إلا ما كتب الله له إلا كان له مثل أجر شهيد[1]، رواه البخاري. را با در نظر داشت احادیث مبارک 5730 و 5732 از صحیح البخاری تفسیر می کنیم.
هر عقل سلیم می‌داند که مطابق حدیث مبارک 5730 که خارجی داخل نشود و داخلی خارج نشود این یک دستور و حکم است برای همۀ مسلمان در سرزمین و شرایط وبائی و یا کسانیکه در جوار سرزمین وبائی زیست و زندگی دارند و تحت این حکم است که قدرت حاکمه در جوامع اسلامی حق دخالت را در امور شخصی بدست می‌آورند اعمال قرنطین کرده می‌تواند و آزادی‌های که خلاف قرنطین اند می‌توانند مختومه اعلان کنند .
از این پی برده می‌شود که دین مقدس اسلام از هر آئین و اندیشه واقعگرا تر است بر اینکه وباء یا طاعون یک آسیب است آسیبی که نقصانات جانی و مالی و اقتصادی را درپی دارد و از این جهت است که این دستور یا سبب سد کامل می‌شود و یا هم به آسیب ها تقلیل قابل ملاحظ می‌بخشد که در نتیجۀ مداخلۀ بشر با تحت کنترول در می آید.
حدیث مبارک 5732 شخص مؤمن و مسلمان فوت شده را در اثر وباء دریک منطقۀ که وباء شیوع دارد به مرگ شهادت بشارت میدهد تفسیر و تعبیر آن این است که باوجود توانائی چه اینکه به مرض مصاب شده است و یا نه و یا خود بدون اینکه بداند که مریض نیست اما وسیلۀ انتقال مرض است ، به این دستور و حکم رسول الله صلی الله علیه و سلم عمل و می‌ماند و خارج نمی‌شود به این معنی است که بودن در آدرس خودش حضور آگاهانۀ ممانعت کننده است که در جلوگیری از گسترش وباء سهم فعال و آگاهانه دارد و این یعنی مَحبت به بشریت و انسان بدون تفکیک کافِر و مسلمان و در فکر صحت و سلامتی بشر بودن و این یعنی جهاد صبر و تحمل ، جهاد تکریم انسانی جهاد دوستی و رابطۀ صمیمانه با کل بشریت در انزوا و قطع روابط.
و بلاخره به این فهم می‌رسیم که وباء برای شخص مؤمن و مسلمان از این جهت رحمت است که :
1 ـ بر آسیب های وارده چه جانی و چه مالی صبر می‌کند و از میوۀ رحمت که از درخت صبر می چیند کامش شیرین است.
2 ـ ظهور و بروز مَحبت آگاهانه و صمیمانه به انسان بدون تفکیک دین و مذهب ، در ابعاد وسیع با در نظر داشت عمل کردن به عدم خروج از منطقۀ وباء زده.
3 ـ به مقدرات الله تعالی تسلیم است و با دعاء ها و اشک ها با الله تعالی در خلوت هایش رابطه برفرار می‌کند و از گناهان صادر شده استغفار و توبه می‌کند و به خیر خود و بشریت دعاء های خیر می کند.
4 ـ در عمل به خیر و خوبی هم وطنانش در همان محدوده که مجاز به عمل است حاض است و غم و اندوه دیگران را غم و اندوه خود می‌داند و در راه‌های مبارزه ضد شیوع بیماری سهم خود را صادقانه ایفاء می‌کند .
با در نظر داشت این چهار مورد و موارد دیگر در انطباق با این موارد است که وباء برای مؤمن رحمت است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 + = هشت

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>