بیان مستطاب درفرق نقاب وحجاب

نوشته: شیخ یوسف قرضاوی
ترجمه از عربی:داکتر محمد الله،صخره
تاریخ انتشار : 01.03.2020

ملاحظه:انچه بین این علامه{ }نوشته شده است از اضافات خود مترجم است نه متن.گ.م
—–
پاسخ مُشرّح ومفصل شیخ یوسف قرضاوی در بارهء شکلِ حجاب.
سؤال:
درخصوص این مسئله که آیا نقاب ازمنظورِ شرعی واجب است یا بدعت است؟ سؤالی برای فضیلت مآب شیخ قرضاوی تقدیم گریده است و ایشان بتاریخ جمادی اول 1416ه اکتوبر 1995 م در پاسخ به ان سؤال چنین جواب داده وقبل از ان چنین ارایه داشتند:
من میدانم جدال درهمچو موضوعات به یک مقاله یا به یک بحث یا حتی تألیف یک کتاب پایان نمی یابد،وتا زمانیکه اسباب وعلل اختلاف موجود باشد اختلاف میان مسلمانان مخلص ومتدین نیز ختم نمیشود.
اما سؤالی که فرستاده شده است چنین است:
آنچه دربابت نقاب ودفاع ازان درمقابل انانیکه انرا بدعت وارد شده در دین شمردند نوشتید،وبیان داشتید که پوشیدن نقاب یک رأی موجود درفقه اسلامی میباشد،واین بیان شما به نفع زنان نقاب پوش تمام شد گرچند که رأی شخصی شما طرفداری از نقاب نبوده است.
اکنون ازشما میخواهیم تاهمانطورکه زنان نقاب پوش را انصاف کردید، زنان حجاب پوش را نیز کنید،زیرا خواهران نقاب پوش بارها بر ما زنان چادرپوش حمله میبرند وحجاب مارا ناقص میشمارند ومارا شریک درفتنه وسهیم درآفت جامعه میشمارند،تا جائیکه از این حمله شما نیز مصون نماندید، چونکه رأی شخصی شما ترجیح حجاب برنقاب بود،همانطور که رأی شیخ محمد غزالی نیز موافق رأی شما بود وبدینسان ایشان نیز به نوبهء خود از سوی بعضی مشائخ خلیج مورد طعن قرارگرفتند.
آرزو داریم مارا به کتاب خود “حلال وحرام” وکتاب “فتاوای معاصر” ارجاع ندهید، زیرا ما خواهان توضیح بیشتر در این موضوع هستیم،تا شکِّ ما به یقین عوض گردد.
با احترام:جمعی از دختران حجاب پوش.
جواب:
دختران وخواهران عزیز من برای من عذری درخاموش نشستن نگذاشتند،وبه انچه نوشته ام مکتفی نگشتند ومن میدانم تا زمانیکه اسباب وعلل اختلاف موجود باشد نوشتن درهمچو مسئله به یک مقاله ویک بحث یا حتی یک کتاب تمام نمیشود بلکه این خلاف تا ریشه یابی نگردد درمیان افراد مخلص ومتدین نیز ادامه خواهد داشت چه بسا که احیانا این تدین واخلاص خود از مسببات اختلاف میشود زیرا هر جهتی خودرا حق پنداشته وثواب وعقاب را بر ان بنا مینهد.
بلکه تا زمانیکه نصوصی که ازان استنباط میشود درثبوت ودردلالتِ خود قابل اختلاف باقی بماند، وتا زمانیکه أفهام بشر در توان بر إستنباط متفاوت باشد،واینکه چقدربه ظاهرِنص وچقدر به مفهوم نص وچقدر به رخصت وعزیمت،وچقدر به إحتیاط وچقدر به آسان میگیرند،متفاوت باشند،اختلاف موجود خواهد بود.
بلی این اختلاف باقی خواهد بود تا زمانیکه در میان مردم کسانی اند که به تشدد ابن عمر میگیرند، وکسانی اند که به آسانیهای ابن عباس میگیرند وکسانی اند که عصر را در راه میخوانند وکسانی اند که بجز در بنی قریظه نمیخوانند.
واز رحمت خداوند این است که درهمچو اختلاف ها گناهی نیست وآنکه خطا کرده است معذور است،بلکه میگویند در اجتهادات فرعی هیچ کسی بر خطاء نیست،صحابه وتابعین خود در فروعات دین اختلاف کردند واین اختلاف ایشان موجب زیان انان نشد، همانطور که درمیان خود توسعه هم نمودند ودرعقب همدیگر نماز خواندند.
لهذا گرچند باور دارم اختلاف باقی خواهد ماند،بازهم باید برای دخترانم وخواهرانم جهت توضیح بیشتر چیزی بنویسم،تا وجدانِ حجاب پوشان راحت وحیرت نقاب پوشان آسان گردد.

مذهبِ جمهورِ فقیهان:
اینجا میخواهم یک حقیقتی را که گرچند نیاز به تأکید ندارد تأکید دارم،حقیقتی که نزد اهل علم ومعرفت مخفی نیست ومشهور است ومهجور نیست،وآن اینکه سخن به عدم وجوب نقاب وجواز باز بودن روی وهردو کفِ دست وهردو قدم زن مسلمان درمقابل مرد بیگانه سخنِ جمهور فقیهان است که از همان عصر صحابه ببعد بر همان بوده اند،لذا نیازی به غوغای خود ساختهء که بعضی مخلصین به دین ولی غیرعالم به دین، وبعضی طلاب علم برعلیه سخنان دعوتگر بزرگ شیخ محمد غزالی راه انداختند نمیباشد،شیخ غزالی در این باب چیزی نگفته است که پیشینیان نگفته باشند، بلکه همان را گفته است که امامان معتبر اسلام پیش از وی گفته اند،چنانکه بعدا بیان خواهیم کرد،انچه وی گفته است چیزیست که دلائل وآثار،نظر واعتبار،وواقعیت أعصار مؤیدِ آن است.واینک در ذیل آراء مذاهب در بابت حجاب را بیان میداریم:
مذهبِ حنفی:
در کتابِ “الإختیارلتعلیل المختار”{ تألیف عبدالله بن محمود بن مودود موصلی متوفای 683هجری} از کتابهای مذهب حنفی آمده است (ولاينظر إلى الحرة الأجنبية، إلا إلى الوجهِ والكفين، إن لم يخف الشهوة…وعن أبي حنيفة: أنه زاد القدم، لأن في ذلك ضرورة للأخذ والإعطاء، ومعرفة وجهها عند المعاملة مع الأجانب، لإقامة معاشها ومعادها، لعدم من يقوم بأسباب معاشها).ترجمه:{ ونظر نمیشود به زن آزاد بیگانه – یعنی درست نیست- مگر – یعنی درست است- نظر به روی وهردو کف دست وی اگر از شهوت ایمین باشد، واز ابو حنیفه – نقل- است که هردو قدم را نیز افزوده است.زیرا – یعنی علت جواز نظر کردن به روی وکف وقدم- ازضرورتهای داد وستد میباشد ونیاز وبه معرفت چهره ان زن درهنگام تعامل-عقد وقرار داد تجارتی مثلا- با افراد بیگانه نیاز میرود،زیرا ان زن به تأمین زندگی – معاش ومعاد- نیاز دارد،چونکه وی کسی دیگری ندارد که چنین نیاز وی را برطرف سازد}.
گفته است- یعنی مؤلف- ودلیل در این – مسئله – همانا این قول خداوند است که میفرماید( ولایبدین زنتهن إلاّما ظهرمنها) ترجمه:ظاهر نکنند -زنان- زینت خود را مگر انچه که از ان ظاهر شده است-یعنی انچه که قابل اظهار است-.صحابه گفتند:مصداق (ما ظهرمنها)سرمه وانگشتر است،یعنی محل سرمه وانگشتراست،زیرا چنانکه بیان نمودیم که نظر کردن به عین سرمه وانگشتر وانواع زیور برای اقارب واجانب حلال است،پس مقصود این بوده است که به محل ان – یعنی محل سرمه وانگشتر وزیور-نگریسته میشود واین از طریق حذف مضاف وجانشین سازی مضاف الیه است- قواعد زبان-.
گفته است – یعنی مؤلف – واما قدم،یک روایت است که اصلاعورت نمیباشد چونکه رفتن بواسطهء قدم است لذا اشکالی در ظهور آن نیست،ونیز بنا بر این دلیل که شهوت در روی ودست بیشتر مصداق میابد،پس اینکه نظر به قدم حلال باشد اولی تر است.{ یعنی چون وقتی باز گذاشتن روی وکف با وصف وجود شهوت در روی وکف حلال گردید پس ظاهربودن قدم بطریق اولی باید حلال باشد}.ویک روایت است که قدم از جملهءعورت محسوب میشود ولی در نماز خواندن عورت محسوب نمیشود.
مذهب مالکی:
درکتاب “شرح الصغیر للدردیر” مسمی به “اقرب المسالک الی مذهب مالک”{تألیف: أحمد بن أحمد بن أبي حامدعَدوي خلوتی،معروف به احمد الدردیر از علماء معروف مذهب مالکی جامع الازهر وصوفی معروف متوفای 1201هجری} آمده است (وعورة الحرة مع رجلٍ أجنبي منها أي ليس بمحرم لها جميع البدن غيرالوجه والكفين.. وأماهما فليسا بعورة).یعنی {وعورت زن ازاد با یک کسی که از وی بیگانه است یعنی محرم وی نیست تمام بدن است،به غیر از روی وهردو کف دست،که ان دو عورت نیستند}.
صاوی {أبو العباس أحمد بن محمد الخلوتي معروف به صاوي،مالكي مذهب، متوفاى: 1241هجری} درحاشیهء خود بر این-عبارت متن- تذکر نوشته است (أي فيجوز النظرلهما لافرق بين ظاهرهما وباطنهما، بغير قصدِ لذة ولا وجدانها، وإلاّ حرم.قال: وهل يجب عليها حينئذ ستر وجهها ويديها ؟وهو الذي لإبن مرزوق قائلا:وهو مشهورالمذهب أو لايجب عليها ذلك،وإنما على الرجل غض بصره؟ وهو مقتضى نقل المواق عن عياض،وفصل زرُّوق في شرح الوغليسية بين الجميلة، فيجب، وغيرها فيستحب) یعنی جائزاست،نظر کردن به ان وفرقی {درهمچو جواز}میان ظاهر وباطن آن هردو،یعنی پشت و روی دست،نمیباشد،اگر بدون قصدِ تلذذ باشد ورنه حرام میشود{یعنی اگر به قصدِ لذت ببیند ویا دراثنای نظر کردن لذت میبرد حرام است نظر را ادامه دهد}.وآیا درهمچو حال {یعنی در صورتیکه زن احساس کرد که مرد به روی ودست وی به شهوت مینیگیرد} ان زن روی ودست خود را بپوشاند؟ {دو رأی وجود دارد،}اول: به نقل ابن مرزوق مشهور درمذهب این است که درهمچو حال روی ودست خود را بپوشاند.دوم:یا بر زن پوشانیدن روی وکف درهمچو حال نیز لازم نیست بلکه بر مرد است که چشم خود را نگه دارد،واین مقتضای نقلِ مواق از عیاض{ أبو الفضل عياض بن موسى بن عياض،معروف به قاضی عیاض،مؤرخ وفقیه مشهور مالکی متوفای 544هجری} میباشد، وزرّوق{ أحمد بن أحمد بن محمد بن عيسى برنسي فاسي معروف به زرّوق متوفای 899 هجری از علماء معروف مذهب مالکی در شمال افریقیه}در شرح وغلیسیه- کتاب- میان زن زیبا وغیر زیبا فرق کرده است وگفته است اگر زیبا باشد ودرصورتیکه متوجه نظر شهوانی مرد گردد لازم است روی وکف دست را بپوشاند واگر زیبا نباشد{یعنی پندارد که زیبا نیست} برایش مستحب است.
مذهب شافعیان:
شیرازی {ابو اسحاق إبراهيم بن علي الشيرازي متولد فیروز آباد فارس ومتوفای 476 دربغداد از علماء اعلام مذهب شافعی وصاحب تصانیف بزرگ}صاحب کتاب المهذب،گفته است: (وأما الحرة فجميع بدنها عورة، إلا الوجه والكفين) یعنی{واما زن ازاد تمام بدن وی عورت است مگر روی وهردو کف}
نووی{ابوزکریا یحی بن شرف نووی متوفای 676هجری از علماء بزرگ شافعیه ومعتمد درمیان مذاهب} گفته است (الی الکوعین،لقوله تعالی ولا یبدین زینتهن الاما ظهر منها)یعنی تا بند دست،برای اینکه در آیت گفته است وزینت خود را ظاهر نکنند مگر انچه از ان ظاهر شده است،ابن عباس گفته است که {یعنی در تفسیر آیت الاما ظهر منها} یعنی روی وکف.
نووی در کتاب المجموع گفته است واین تفسیر ابن عباس را بیهقی{أبو بكر أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخسروجردي خراساني متوفای 458هجری}از وی وازعائشه رضی الله عنهما روایت کرده است،و دلیل دیگر{یعنی تا بند دست بودن} اینکه رسول الله زنی مُحرِم را – یعنی زنی را که به قصد حج احرام بسته بود- از پوشیدن دست کش و ازپوشیدن نقاب منع کرد چنانکه در حدیث است به روایت بخاری «لاتنتقب المرأة ولاتلبس القفازین » یعنی نقاب نمیگیرد زن ودستکش نمیپوشد.واگر روی وکف عورت میبود سترکردن آن منع نمیشد{ یعنی در حج}،ودیگر اینکه درخرید وفروخت نیاز است روی باز باشد و در دادوگرفت نیاز است دست باز باشد،پس عورت نشدند.
نووی در شرح خود بر مهذب – یعنی درکتاب مجموع- افزوده است،بعضی شافعیان یک قولی را نقل کردند{یعنی از شافعی} که باطن قدم زن عورت نیست،مزنی گفته است هردو قدم عورت نیستند. ومذهب{یعنی انچه معمول در مذهب شافعی است} همان اول است- یعنی بنا براین نقلِ قولِ مزنی، روی وقدم عورت اند اما معروف در مذهب شافعی این است که روی وکف وقدم عورت نیست .
مذهب حنبلیان.
درمذهب حنبلی میبینیم که ابن قدامه {موفق الدین ابو محمد عبدالله بن احمد،معروف به ابن قدامهء مقدسی دمشقی متوفای 620 هجری فقیه حنبلی وصاحب کتاب معروفِ المغنی }در کتاب المغنی میگوید (لايختلف المذهب في أنه يجوز للمرأة كشف وجهها في الصلاة، وأنه ليس لها كشف ما عدا وجهها وكفيها، وفي الكفين روايتان )یعنی{مذهب خلاف ندارد که برای زن جائز است رویش را در نمازبگشاید وبرای وی جائز نیست جز روی و کف دست بگشاید، و در باره کف دو قول است،اهل علم اختلاف کردند،اکثر انان بر این شدند که زن میتواند روی باز نماز بخواند واهل علم اجماع نمودند که زن ازاد هنگام نماز سر خود را بپوشاند واگر نماز را سر برهنه خواند باید نمازش را اعاده کند واما ابو حنیفه گفته است – سخن از ابن قدامه در مغنی است-هردو قدم عورت نیستند چون بسیار نمایان میشوند پس مانند روی گشت،واما مالک واوزاعی وشافعی گفتند همه زن عورت است بجز روی وکف وغیرِآن در نماز باید ستر شود چون ابن عباس گفته است…..{همان سخن نووی در نقل قول ابن عباس که در نقل مذهب شافعی نقل کردیم نقل کرده است}.
ابن قدامه ادامه میدهد – وبعضی یاران ما – {یعنی بعضی علماء حنبلی}گفتند همهء زن عورت است چون حدیثی روایت است که زن عورت است واین حدیث را ترمذی روایت کرده وگفته است حَسنِ صحیح است،ولی برای رفع مشقت برای زن اجازه داده شد تا روی وکف خود را نپوشاند،همچنان که به قصد خواستگاری نظرکردن به روی زن جائز شد زیرا که روی محلِّ حسن است{یعنی برای خواستگاری باید دیده شود} واین سخن ابی بکر بن حارث بن هشام است که گفته است زن سراپا عورت است حتی ناخن.
مذاهب دیگر:
امام نووی در مجموع در بیانِ مذاهبِ علماء درخصوصِ عورت چنین گفته است: (إنَّ عورة المرأة الحرة جميع بدنها إلا الوجه والكفين، وبه قال الشافعي ومالك وأبو حنيفة والأوزاعي وأبو ثور وطائفة، ورواية عن أحمد )یعنی{عورت زن ازاد همهء بدن وی است بعیر از روی وهردو کف،واین سخنیست که شافعی مالک ابو حنیفه واوزاعی وابو ثور وتعدادی دیگر گفته اند ونیز یک روایتی از احمد- احمد ابن حنبل- میباشد}.
ابوحنیفه وثوری ومزنی گفته اند قدم زن نیز عورت نیست.
احمد گفته است تمام بدن زن عورت است بحز روی وی که عورت نیست،وچنانکه در نیل الاوطار{تألیف امام بدر الدین شوکانی متوفای 1250 هجری حاکم صنعاء وعالم معروف مذهب زیدی ومرجع معتمد در میان اهل سنت وصاحب تألیفات بسیار}آمده است: معلوم میشود مذهب داود{داودِ ظاهری اصفهانی،در تاریخ وفات وی اختلاف است ،راجحاً 270هجری،از ائمهء اهل ظاهر} نیزهمین بوده است.
اما ابن حزم{ ابومحمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم اندلسی فارسی متوفای 456امام دوم مذهب ظاهری بعد از داود وصاحب تصانیف معروف}چنانکه در کتاب وی “المُحلّی” معلوم میشود،روی وهردو کف را عورت نمیداند،وقسمتی از دلیل وی را که مذهبِ جماعتی از صحابه وتابعین بوده است که در آیت (إلاّما ظهرمنها) تفسیر کردند،عند الموقع ذکر میکنیم.
حال وبعد از اینکه اقوال انانی که گفتند روی ودست عورت نیست نقل گردید دلائل انان را نقل میکنیم:
دلیل انانیکه گفتند باز بودن روی وهردوکف،مشکلی ندارد:
میتوان مهم ترین دلائل شرعی آنانی را که گفتند نقاب واجب نیست وباز بودن روی وهردو کفِ دست درست است وجمهور ائمهء اسلام میباشند چنین برشمرد:
دلیلِ اول: تفسیر صحابه از قول خداوند(إلاّما ظَهرَمنها).
جمهورعلماء اعم از صحابه وتابعین وتبع تابعین این آیت در سورهء نور را که فرموده است(ولايبدين زينتهن إلاّماظهـرمنها) چنین تفسیر کرده اند که مراد ازآنچه ظاهر ساختن آن جائز است روی وهردو کف است،یا سرمه وانگشتر است وانچیزیست که مصداق سرمه وانگشتر را در باب زینت ارایه میدارد خواه هرچیز باشد.
حافظ سیوطی{جلال الدین سیوطی متوفای 911هجری،فقیه مؤرخ مفسر ادیب شافعی،مصری} درکتابِ خود”الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور”مجموعی از این اقوال را چنین جمع کرده است:
سعید ابن منصور وابن جریر-طبری- وعبد ابن حمید وابن المنذر وبیهقی از ابن عباس روایت کرده اند که معنای ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها سرمه وانگشتر وگوشوار وگردن بند است
وعبد الرازق وعبد ابن حمید از ابن عباس در تفسیر ان بخش از ایت نقل کرده اند که خینهء کف دست وانگشتر.
ابن ابی شبیه وعبد ابن حمید وابن ابی حاتم از ابن عباس در تفسیر ان آیت،نقل کرده اند رقعهء روی روی وباطن کف وانگشتر.
ابن ابی شیبه وعبد حمید وابن المنذر وبیهقی از عائشه رضی الله عنها روایت کرده اند که ازعائشه رضی الله عنها از زینت پرسیده شد گفت: “القلب والَفَتخ، وضمت طرف كمها” یعنی به زیورات دست اشاره کرد وطرف استین خود را جمع کرد.
ابن ابی شبیه از عکرمه ما ظهر منها را روی وچقوری گلون گفته است”الوجه وثغرة النحر”
ابن جریر از سعید ابن جبیر ما ظهر منها روی وکف.
ان جریر از عطاء در تفسیر (الاما ظهر منها)نقل کرده است که هردو کف وروی
عبدالرازق وابن جریر از قتاده در تفسیر (الاما ظهر منها) نقل کرده اند که عبارت اند از دستمانه وانگشتر وسرمه.
قتاده گفته است برای من رسیده است که رسول خدا گفتند«لايحل لإمرأة تؤمن بالله واليوم الآخرإلا إلى هاهنا ويقبضُ نصف الذراع» یعنی :برای زنی که به خدا وروز آخرت ایمان دارد حلال نیست مگر تا اینجا.ونیم دست خود را گرفته است.
عبدالرازق وابن جریر از مسوربن مخرمه {صحابی} درتفسیر(إلّاما ظهرمنها) نقل کرده اند که عبارت ازدستمانه وانگشتر وسرمه اند.
سعید وابن جریر از ابن جریج تخریج کرده اند{ تخریج یعنی نقل مستند بر ارزیابی روایتی}که گفت ابن عباس در تفسیر این قول خداوند (ولا یبدین زینتهن الاما ظهرمنها)گفته است انگشتر ومسکه.
ابن جریج میگوید عائشه رضی الله عنها گفته است: “القلب والفتخه”فتخه چیزی که برانگشت میشود واز جنس انگشتر است،وقلب نیز دستمانه یا گوشواره وچیزی از این جنس است.
{روایت را طبری در تفسیر خود در سورهء نور،ونیز سیوطی در در المنثور چنین آورده است}:« قالت عائشة: دخلت على ابنة أخي لأمّي،عبد الله بن الطفيل مزينة، فدخلت على النبي صلى الله عليه وسلم وأعرض، فقالت عائشة رضي الله عنها،إنها ابنة أخي وجارية فقال إذا عركـت المرأة لم يحـل لها أن تظهر إلا وجههـا وإلا ما دون هذا، وقبض على ذراع نفسـه، فترك بين قبضـته وبين الكـف مثل قبضة أخـرى».
یعنی:{عائشه گفته است برادر زادهء مادری من- دختر عبد الله بن الطفیل که مزینه نام داشت نزد من امد وانگه نزد رسول خدا داخل شد،رسول خدا روی گردانید،گفتم این دختر برادرمن است ودختر است،انگاه گفت- یعنی رسول الله- وقتی که زن به بلاغت رسید حلال نیست که جز از روی وی وجز این دیده شود وانگه دست خود را قبضه کرد ومیان کف ومشت یک مقدار گذاشت.یعنی تا بند دست.
اما ابن مسعود با ابن عباس وعائشه وانس رضی الله عنهم در این باره مخالفت کرده وگفته است معنای (ما ظهرمنها) جامه وجلباب است،جلباب جامهء دراز-.
ونظرمن این است {شیخ قرضاوی} که تفسیر ابن عباس وموافقین وی راجح است، زیرا که استثناء-إلاّ-درآیت (ما ظهر منها) بعد ازنهی از اظهار زینت امده است،وبدینسان دلالت بر نوعی رخصت واسانی ورفع مشقت میکند، وظاهر بودن جامه وجلباب کدام رخصت وآسانی ورفع مشقت نیست زیرا خواه مخواه ان ظاهر است وظاهرمیشود.
همین است که تفسیر ابن عباس را طبری،قرطبی{ابوبکر ابن العربی قرطبی متوفای 671هجری مفسر معروف}رازی{امام فخرالدین رازی،فقیه،اصولی،فیلسوف،مفسر معروف متوفای 606هجری} بیضاوی{ عبدالله ابن عمر معروف به قاضی بیضاوی شیرازی متوفای685هجری مفسر معروف}وغیرِ انان ترجیح داده اند،واین سخن جمهور است.
قرطبی افزوده است وچون غالب این است که روی وکف دست برای عادت وعبادت ظاهر میشوند مانند نماز وحج ،پس درست است که استثناء عائد بر ان باشد.
وانچه این رأی را تأیید میکند نیز حدیثی است که ابو داود روایت کرده است که «أن أسماء بنت أبي بكر دخلت على النبي صلى الله عليه وسلم وعليها ثياب رقاق فأعـرض عنها، وقال: “يا أسـماء، إن المـرأة إذا بلغت المحيـض، لم يصلح أن يرى منها إلا هذا وهذا ” وأشار إلى وجهه وكفيه».یعنی:{اسماء بنت ابی بکر به نبی صلی الله علیه وسلم داخل شد وبر بدن خود لباس نازک داشت رسول خدا از وی روی گردانید و گفت ای اسماء زن وقتی به حیض رسید صالح نیست که جز این واین از وی دیده شوند،واشارت به روی وکف دست کرد.
واین حدیث گرچند به تنهایی خود حجت نمیشود زیرا متصف به ارسال{نوعی از نقدِ روایتی}شده است، همچنان که روایت راوی از عائشه ضعیف شمرده شده است، ولی تأییدی از حدیثی دیگری دارد که انرا تقویت میکند وان حدیث اسماء بنت ابی عمیس است وبه ان قوی میشود،وهمچنین به جریان عمل زنان در زمان پیامبر وصحابهء وی تقویت میابد،از این رو محدث البانی{ شیخ ناصرالدین البانی متوفای 1999میلادی از علماء معروف علم روایت حدیث} در کتاب خود حجاب المرأة المسلمة -حجاب زن مسلمان- و کتاب الإرواء وکتاب خود صحیح الجامع الصغیر، وکتاب خود”تخریج الحلال والحرام” این حدیث را حسن – نوعی از وصف حدیث صحیح – شمرده است .
دلیل دوم:
امر به ضربِ خمار- پوشیدن خمار- برجیب – چاک سینه- است نه بر روی.
این قول خداوند در شأن زنان مؤمنه: (وَليَـضرِبن بِخُمُرهنَّ على جُيوبِهنَّ)چنین است که خُمُر جمعِ خمار،عبارت است از پوش سر.جیوب جمع جیب است وجیب عبارت از گشادگی یا چاک سینه یا گریبان ویخن است که چاک سینه را نمایان میسازد.خداوند زنان مؤمن را امر کرد که چادر خود را به نحوی پائن بگسترانند که گردن وچاک سینه را بپوشاند،وانرا چنانکه زنان درجاهلیت چاک ونیمه برهنه میگذاشتند نگذارند.
پس اگر ستر روی واجب میبود آیت تصریح به پائین کردن خمار بر روی میکرد،همانگونه که در شأن جیوب کرد وازهمین جهت ابن حزم بعد از ذکر این آیت گفته است (فأمرهن الله تعالى بالضرب بالخمار على الجيوب، وهذا نصٌّ على ستر العورة والعنق والصدر، وفيه نصٌّ على إباحة كشف الوجه، لا يمكنُ غير ذلك أصلا)..یعنی پس خدا آن زنان را امر کرد به افگندن خمار بر جیوب واین نص در سترِعورت وگردن وسینه است ودر این نیز نص است بر إباحت باز بودن روی،وجز این،غیر این ممکن نیست.
دلیل سوم:
در قرآن ودر سنت برای مردان امر شده است تا چشم خود را بپوشانند- یعنی نگاه خود را کنترل کنند، چنانکه درآیت است(قل للمؤمنين يغضوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم إن الله خبير بما يصنعون). ]النور: 30.
یعنی بگو برای مؤمنان اینکه بپوشانند چشمهای خود را ونگه دارند فرجهای خود را این پاک تر است برای انان خداوند اگاه است به انچه میکنند.
{ومعلوم است که پوشانیدن چشم ازچیزی میباشد که قابل نظر باشد ورنه از چیزی که اصلاً پوشیده باشد،چگونه چشم پوشانیده شود؟}
وهمچنین این سخن رسول خدا « يا معشر الشباب من استطاع منكم الباءة فليتزوج، فإنه أغض للبصر، وأحصن للفرج…» ای گروه جوانان کسی از شما قادر برنکاح باشد ازدواج کند که آن پوشاننده تر برای چشم ونگهدارنده تر برای فرج است..
و در حدیث است که رسول خدا فرموده است «اضمنوا لي ستًا أضمن لكم الجنة: اصدقوا إذا حدثتم، وأدوا إذا ائتمنتم، وغضوا أبصاركم……الحدیث » یعنی{شش چیزرا برای من تضمین کنید بهشت را برای شما تضمین میکنم ،انگاه که سخن میگویید راست گویید ،انگاه که امانت میگیرید ادا کنید،و چشم های خود را بپوشانید….. الحدیث} ..
و رسول خدا برای علی گفت: «لا تتبع النظرة النظرة، فإنما لك الأولى وليست لك الآخرة» پشت به پشت نظر نکن،اگر اول حق توست دومی حق تو نیست،یعنی نظر اوَّلِی نا گهانی وبدون قصد میباشد .
{پس درهردوحدیث طوریکه دیده میشود پوشانیدن چشم ونگه نکردن مطرح شده است وهمچو منع، وجود یک ممنوع عنه را ایجاب میکند}
دلیل چهارم:
آیتِ(ولو أعجبکَ حُسنُهن).
انچه این را – نپوشانیدن روی را- تأکید میدارد این قول خداوند برای رسولش هست که فرموده است(لا يَحلُّ لك النساءُ من بعدُ ولا أن تُبدل بهن من أزواج ولو أعجبك حسنهن).یعنی:حلال نمیشود برای تو زنان از این ببعد، ونه اینکه تبدیل کنی به انان همسری را،گرچند پسند اید ترا حسنِ آن زنان.
یعنی در این آیت 52سورهء احزاب برای رسول خدا امر شد که همان عدد همسرانی که دارد بیشتر از ان ازدواج نکند ونه هم چنان کند که یک همسری را رها کند وبجای آن دیگرهمسرگیرد،چنین کار را نکند هرچند زیبایی زنی خوشش اید وتصمیم ازدواج با ان زن را بگیرد.یعنی برای پیامبر زین بعد جائز نیست.
واستدلال از این آیت این است که تا روی زن باز نباشد زیبایی زن چگونه مورد التفات قرارمیگیرد؟
دلیل پنجم:
روایتِ « اذا رآی احدکم إمرآةً فاعجبته….»
نصوص ووقائع بسیاری دلالت میکند که زنان بطور عام در زمان رسول خدا نقاب نمی پوشیدند بلکه روی گشاده میگشتند.
یکی از روایاتی که دلالت بر این دارد روایت مسلم وابو داود از جابر است که میگوید:رسول الله زنی را دید پسندش امد، پس نزد زینب رفت در حالیکه پوستی را آش میداد،پس با وی همبستری کرد، وگفت زن درچهرهء شیطان میاید ومیرود کسی از شما زنی را دید که خوشش امد باید به همسر خود بشتابد واین نزدیکی به همسر ان رغبت وی را رد میکند.
دارمی از ابن مسعود این روایت را طوری نقل کرده است که بجای زینب سوده را نام گرفته است ونیز لفظ را طوری دیگری نقل کرده است.فإنّ معها مثل اللذی معها.یعنی:همسر خودش همان چیزی را دارد که آن زن دیگر دارد.
“إن المرأة تقبل في صورة شيطان، وتدبر في صورة شيطان، فإذا رأى أحدكم امرأة فأعجبته، فليأت أهله، فإن ذاك يرد ما في نفسه”.{توضیحی در خصوص این روایت در آخر بحث جمع واضافت نموده ام }.
احمد این قصه را از حدیث ابی کبیشه انماری چنین نقل کرده است « مرَّت بي فلانة، فوقع في قلبي شهوة النساء، فأتيت بعض أزواجي فأصبتها. فكذلك فافعلوا، فإنه من أماثل أعمالكم إتيان الحلال».یعنی:فلانی از نزدم گذشت ودر دل من شهوت زنان افتید رفتم با یکی ازهمسرانم نزدیکی کردم ،شما نیز چنین کنید ،بهترین کار شما انجام کارحلال است.
پس سبب حدیث دلالت میکند که رسول الله زن معینی را دید و در دل وی بحکم فطرت بشری ومردی شهوت زنان افتید، واین ممکن نیست مگر اینکه روی ان زن را دیده باشد ورنه چطور از ان زن بنام فلانی تعبیر نمود.
دلیل ششم:
حدیثِ فصعَّدَ فیها النظر وصوَّبَهُ ”
واز جمله انچیزیست که بخاری ومسلم از سهل بن سعد چنین روایت نموده اند: عن سهل بن سعد أن امرأة جاءت إلى رسول الله -صلى الله عليه وسلم فقالت: يا رسول الله، جئتُ لأهب لك نفسي فنظر إليها رسول الله صلى الله عليه وسلم فصعد فيها النظر وصوَّبه، ثم طأطأ رأسه، فلما رأت أنه لم يقض فيها شيئًا جلست……الحدیث » از سهل بن سعد روایت است که یک زن نزد رسول الله امد وگفت امدم تا خود را برای تو بخشم پس رسول خدا بسوی وی نگریست ودقیق نگریست سپس سر خود را پائین کرد ان زن چون سخنی نشنید نشست.
واگر ان زن روی گشاده نمیبود رسول الله چطور به سوی وی مینگریست واین هم نقل نشده است که ان زن برای خواستگاری روی خودرا بازکرده باشد،بلکه همانجا نشست واین حادثه در محضر جمعی از صحابه بود.
{تکملهء این حدیث این است که یکی از صحابه انگه به رسول خدا گفت این زن را برای من به ازدواج در ار ای رسول خدا،رسول الله برای وی گفت چیزی داری؟ گفت نه،گفت برو حتی یک انگشتری از اهن جستجو کن. وان زن با ان صحابی ازدواج کرد.و در این حدیث دلیل است بر اینکه زن خودش میتواند پیشنهاد ازدواج را برای مرد کند}.
دلیل هفتم:
حدیث خثعمیه وفضل ابن عباس.
دلیل دیگر انچه است که نسائی از ابن عباس روایت کرده است که «أن امرأة من خثعم استفتت رسول الله صلى الله عليه وسلم في حجة الوداع، والفضل بن عباس رديف رسول الله صلى الله عليه وسلم وذكر الحديث وفيه “فأخذ الفضل يلتفت وكانت امرأة حسناء، وأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم يحول وجه الفضل من الشق الآخر» یعنی:{زنی از خثعم از رسول الله در حجة الوداع-حج اخرین- فتوی طلبید –یعنی مسئله ی را پرسید- وفضل بن عباس در عقب رسول الله سوار بود و حدیث را ذکر کرد،و در ان اینکه:فضل مینگریست وان زن زیبا بود رسول الله هر بار روی فضل را بطرف دیگر میگردانید}.
رای ابن حزم:
ابن حزم گفته است :اگر روی عورت میبود رسول الله باز گشادن آن در محضر مردم را اجازت نمیداد واورا امر میکرد که بر روی خود بیافگند واگر روی او پوشیده میبود ابن عباس نمیدانست که زیبا است یا نازیباست،پس انچه گفتیم صحیح است والحمد لله کثیرا.
ترمذی این قصه را از حدیث علی روایت کرده است و در ان چنین امده است : ولوي – أي النبي -صلى الله عليه وسلم- عنق الفضل، فقال العباس: يا رسول الله لم لويت عنق ابن عمك؟ قال: “رأيت شابًا وشابة، فلم آمن الشيطان عليهما» یعنی:{وچرخانید رسول خدا گردن فضل را،عباس گفت ای رسول خدا چرا گردن فرزند عمویت را چرخاندی؟ گفت مرد جوان وزن جوانی را دیدم از شیطان بر ان هردو ایمین نشدم. ترمذی گفته است حدیث حسن صحیح است}.
علاّمه شوکانی در نیل الأوطارگفته است:ابن القطان از این حدیث جواز نظر به زن را درصورتیکه بیم از فتنه نباشد،استنباط کرده است،چون رسول خدا ان زن را به ستر روی امر نکرد واگر عباس نمیفهمید که نظر به روی زن جائز است از رسول خدا نمیپرسید واگر جائز نمیبود رسول خدا فهم وی را تصویب میکرد.
شوکانی افزوده است: وهذا الحديث يصلح للاستدلال به على اختصاص آية الحجاب السابقة يعني آية: (وإذا سألتموهنَّ متاعًا فسألوهنَّ من وراءِ حجاب) بزوجات النبي صلى الله عليه وآله وسلم؛ لأن قصة الفضل في حجة الوداع، وآية الحجاب في نكاح زينب في السنة الخامسة من الهجرة.
یعنی{واین حدیث صالح است چنی استدلال شود که ایت سابق حجاب (وإذا سألتموهن متاعًا فسئلوهن من وراء حجاب)یعنی: واگر پرسیدید از انان زنان پیامبر چیزی را پس بپرسید از پس پرده.اختصاص به زنان پیامبر دارد}.
{ میشود افزود که این ایت یعنی ایت پرسیدن از پس پرده به معنای وارد نشدن برای چیزِهای غیر ضروری به خانه پیامبر است که معلوم میشود دروازه حجره با بیرون را فقط پرده میپوشانیده است،لذا برای بیان ادب واینکه اگر کسی چیزی میپرسد کافیست از پس پرده بپرسد آیت توضیح شد،واین نوع ممانعت از ورود، وتعلیم نحوهء سؤال،شواهدی دیگری از خود در روایات دارد،ورنه اگر منظور از حجاب در این آیت نقاب باشد سیاق معنی در آیت مخدوش میگردد وجورنمیاید، زیرا معقول نیست برای مردان گفته شود اگر زنان چیزی میپرسید ازعقبِ نقاب بپرسید،مگر در اثنای پرسیدن نقاب زنان را میبرداشتند وبعد میپرسیدند که بعدا چنین چیز ممنوع شده باشد؟ ویا شنیدنی که توسط گوش است چه رابطهء به نقاب دارد؟ پس معلوم که حجاب در این حال عبارت از پرده حائل میان خانه وبیرون بوده است، وچون رفت وامد وپرس وپارس از رسول خدا ومراجعت به خانهء وی بسیار بود وباعث مزاحمت میگردید واکثر این پرسندگان اعرابیان وبدویانی بودند که اداب وقواعد را درست نمیدانستند چنین مسئله تبیین شد،طوریکه نحوهء وارد شدن به خانه ها در کل وبرای همه مؤمنین ومؤمنات،در چند آیت قرآن برای خوردان ونو جوانان وخادمان ونحوهء ستر در بیرون ودرون خانه بیان گردید}.
دلیل هشتم:
أحادیثِ دیگر.
از احادیثی که بر انچه گفته شد دلالت میکند انچیزیست که در صحیح امده است «عن جابر بن عبد الله قال: شهدت مع رسول الله -صلى الله عليه وسلم- يوم العيد، فبدأ بالصلاة قبل الخطبة.. إلى أن قال: ثم مضى حتى أتى النساء، فوعظهن وذكرهن، فقال: “تصدقن، فإن أكثركن حطب جهنم” فقامت امرأة من سطة النساء سفعاء الخدين، فقالت: لم يا رسول الله؟ قال: “لأنكن تكثرن الشكاة – الشكوى – وتكفرن العشير – أي الزوج- “. قال: فجعلن يتصدقن من حليهن، يلقين في ثوب بلال من أقرطتهن وخواتمهن». از جابر بن عبدالله روایت است که گفت:روز عید با رسول الله شاهد گشتم –ادا کردم-نماز را قبل از خطبه اغاز کرد تا اینکه گفت-یعنی جابر-سپس رفت تا که نزد زنان امد انان را وعظ کرد وپند داد پس گفت صدقه دهید که بیشترین شما اتش جهنم است پس زنی از میان زنان که در رخسارش سبزی بود برخاست گفت چرا ای رسول خدا؟ گفت:چون شما شکایت بسیار میکنید وبه شوهر کفران میورزید گفت:-جابر- پس زنان شروع کردند به دادن صدقه از زیورات خود که زیورات خود از گوشوار وانگشتر را در دامن بلال میریختند.
ودلیل اینکه اگر روی ان زن باز نمیبود جابر از کجا میدانست که رخسار وی چنین بوده است.
بخاری همین قصهء نماز عید را از ابن عباس نیز روایت کرده است که وی با رسول الله عید را شاهد بوده و رسول الله خطبه کرد بعد از نماز سپس نزد زنان امد وبلال با وی بود وزنان را وعظ کرد وامر کرد که صدقه دهند میگوید-یعنی ابن عباس- پس دیدم که زنان زیورات را از دست میکشند ودر جامهء بالال میریزند.
ابن حزم گفته است:پس این ابن عباس درحضور رسول الله دست زنان را دید معلوم میشود که دست وروی عورت نبوده است.
این حدیث را مسلم وابو داود – ولفظ از ابو داود- از جابر روایت کرده اند «أن النبي -صلى الله عليه وسلم- قام يوم الفطر، فصلى فبدأ بالصلاة قبل الخطبة، ثم خطب الناس، فلما فرغ نبي الله صلى الله عليه وسلم نزل، فأتى النساء فذكرهن، وهو يتوكأ على يد بلال، وبلال باسط ثوبه تلقي فيه النساء الصدقة، قال: تلقي المرأة فتخها، ويلقين ويلقين.» یعنی:حضرتِ جابر روایت کرده است که نبی صلی الله علیه وسلم روز فطر برخاست نماز داد نماز را پیش از خطبه اغاز کرد سپس خطبه خواند وقتی تمام کرد فرود امد ونزد زنان امد انان را وعظ کرد درحالیکه بر دست بلال تکیه داده بود وبلال دامن خود را پهن کرده بود زنان صدقه را در ان میانداختند گفت- یعنی جابر- دیده میشد که زن زیور میانداخت ومیانداخت.
ابو محمد ابن حزم میگوید فتخ –وارد در حدیث- انگشتر های بزرگ بود که در انگشت میکردند واگر پشت دستان انان ظاهر نمیگشت امکان کشیدن ان نبود.
وازجملهء دلائل نیز اینکه در بخاری ومسلم از عائشه رضی الله عنها روایت است که گفت “كن نساء مؤمنات يشهدن مع النبي صلى الله عليه وسلم صلاة الفجر،متلحفات بمروطهن، ثم ينقلبن إلى بيوتهن حين يقضين الصلاة، لا يُعرفن من الغَلَس”..
یعنی: زنان مومنی بودند نماز بامداد را با پیامبر خدا اداء میکردند خودرا به پتوهای خود میپیچانیدند سپس به خانه های خود بعد از ادای نماز بر میگشتند واز شدت تاریکی شناخته نمیشدند .
این حدیث به مفهوم خود دلالت میکند که اگر تاریکی نمیبود شناخته میشدند ووقتی شناخته میشوند که روهایشان باز باشد
واز ان جمله اینکه مسلم در صحیح خود روایت نموده است: « أن سُبَيْعة بنت الحارث كانت تحت سعد بن خولة وهو ممن شهد بدرًا، وقد توفي عنها في حجة الوداع، وهي حامل، فلم تنشب أن وضعت حملها بعد وفاته، فلما تعلت – خرجت من نفاسها – تجملت للخطاب، فدخل عليها أبو السنابل بن بعكك، وقال لها:ما لي أراك متجملة؟ لعلك تريدين النكاح،إنك والله ما أنت بناكحة، حتى تمر عليك أربعة أشهر وعشر”، قالت سبيعة: فلما قال لي ذلك جمعت على ثيابي حين أمسيت، فأتيت رسول الله صلى الله عليه وسلم وسألته عن ذلك، فأفتاني أني قد حللت حين وضعت حملي، وأمرني بالتزويج إن بدا لي».
یعنی:مسلم روایت نموده است که سبیعه بنت الحادرث همسر سعد بن خوله بود و این سعد از جمله بدری ها بود،یعنی در غزوهء بدر شرکت جسته بود،سعد ابن خوله در حجة الوداع وفات یافت وسبیعه از وی حمل داشت،و درفاصلهء بسیار نزدیک به وفاتِ شوهرش،حمل خود را زائید،وقتیکه از نفاس خلاص شد برای خواستگاران خود را آراست،ابو سنابل بن بعکک نزد وی امد وگفت چرا میبینم که خود را اراسته ی؟ شاید میخواهی ازدواج کنی؟ سوگند بخدا نمیتوانی نکاح کنی تا که چهارماه وده روز از وفات شوهرت بگذرد وپوره شود.سبیعه میگوید وقتی برایم چنین گفت لباسهایم را جمع کردم ونزد رسول الله امدم واز وی پرسیدم،پس برایم فتوی داد که از همان وقتی که من طفل خود را زائیدم حلال شدم وگفت اگر بخواهی ازدواج کنی میتوانی.
پس از این حدیث معلوم میشود که سبیعه در جلو ابی سنابل آراسته ظاهر گشت درحالیکه وی محرم وی نبود وفقط برای خواستگاری امده بود واگر روی سبیعه باز نمیبود ابو سنابل از کجا میدانست که او خود را اراسته است.
واز ان جمله اینکه از حضرت عمار بن ياسر رضي الله عنهما چنین روایت شده است: «أن رجلاً مرت به امرأة فأحدق بصره إليها. فمر بجدار، فمرس وجهه، فأتى رسول الله صلى الله عليه وسلم ووجهه يسيل دمًا. فقال: يا رسول الله إني فعلت كذا وكذا. فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا أراد الله بعبد خيرًا عجل عقوبة ذنبه في الدنيا، وإذا أراد به غير ذلك أمهل عليه بذنوبه، حتى يوافي بها يوم القيامة، كأنه عَيْر».
یعنی: ازعمار ابن یاسر رضی الله عنهما روایت شده است که گفت یکنفر در راه میگذشت زنی را دید و همینطور اورا دیده میرفت که ناگه سرش به دیوار خورد وخون از صورتش جاری گشت نزد رسول الله امد وماجرا را قصه کرد،رسول الله فرمود وقتی خدا برای یک بنده خیر را بخواهد مجازات گناه اورا در دنیا سریع میدهد،واگر غیر این باشد اورا با گناهانش مهلت میدهد تا که روز قیامت از وی ستانده میشود.
پس این دلالت نمود که زنان گشاده روی میگشتند وحتی حسن بعضی ان زنان نظر را چنان جلب میکرد که بعضی به دیوار میخورد.
دلیل نهم:
تعجب صحابه از پوشیدن نقاب
بلکه انچه در سنت ثابت شده است دلالت میکند که احیانا که زن نقاب میپوشید مورد تعجب واقع میشد، وسوال بر میانگیخت،مثلا ابو داود از قیس بن شماس رضی الله عنه روایت کرده است که گفت:« جاءت امرأة إلى النبي -صلى الله عليه وسلم-، يقال لها: أم خلاد، وهي منتقبة تسأل عن ابنها، وهو مقتول، فقال لها بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم جئت تسألين عن ابنك وأنت منتقبة؟ فقالت: إن أُرْزَأَ ابني فلن أُرْزَأَ حيائي!.. الحديث….».
ابو داود از قیس بن شماس روایت کرده است که یک زن که ام خلاد -مادرخلاد- صدا زده میشد، در میان شهیدان پیکر فرزندش را میجست ،بعضی صحابه پرسیدند؟ آمده ی که فرزندت را سراغ گیری ونقاب بر رخ کشیده ی؟ گفت اینکه در فرزندم ضربه دیدم در حیایم نمیخواهم ضربه بینم.
وجه دلالت اینکه اگر نقاب امر معتاد ورائج در بین زنان میبود راوی نمیگفت که با نقاب امد وبرای تعجب صحابه وسوال انان نیز معنای نمیبود.
وپاسخ آن زن نیز دلالت نمود که حیا وشرم وی باعث شده است نقاب گیرد نه اینکه امر خدا ورسولش بوده است واگر نقاب واجب شرعی میبود جوابی غیر از این میداد،بلکه ان صحابه از وی اصلا چنین سوالی نمیکردند،همانگونه که کسی نمیپرسد چرا نماز میخوانم ؟ چرا زکات میدهم؟ و در قواعد مقرر است که انچه که بر اصل واقع شود از علت ان سراغ نمیشود.
دلیل دهم:
نیاز به معامله،مستلزم معرفتِ هویت است.
وقتی زن با مردمان در امور معیشت خود تعامل میکند،باید شخصیت وی برای تعامل کنندگان معروف باشد خواه ان زن فروشنده باشد یا خرنده باشد،یا مؤکل باشد یا وکیل باشد؟ یا شاهد باشد یا مشهود لها،مشهودعلیها باشد؟ باید رویش باز باشد.
همین است که فقهاء إجماع دارند که زن در محکمه نزد قاضی رویش را میگشاید تا قاضی وشهود وخصوم شخصیت اورا بشناسند. وچگونه میشناسند که فلان بنت فلان است تا زمانیکه روی او قبلا در میان معروف نباشد ورنه گشادن روی در مجلسِ قضاء فائده ندارد – یعنی بر اساس باز بودن روی وی در سابق،نزدِ قضا روی خود را میگشاید-.

————-
توضیحی در بابت دلیل پنجم از سوی مترجم:
در بارهء این حدیث وواقعه دو بحث کوتاه را بیان داریم:
بحث اول همانا صحت ویا عدم صحتِ این واقعه است،وبحث دوم عبارت از نمایان شدن شیطان در چهرهء زن در هنگام شهوت است که در این روایت تذکر رفته است که در این باب فهم خود را نیز میگنجانم.
در بابتِ بحثِ أوَّل روایت مذکور خالی از بحث وانکار نبوده است،که در این باب سخن بعضی افاضل را نقل میکنم:
بعضی افاضل در نقد سند این روایت چنین اورده اند که انرا ترجمه میکنم:
در این واقعه بحث ونظر است،بعضی علماء گرچند این واقعه را صحیح شمردند،ولی اکثر محدثین بر این قول اند که این واقعه برای رسول الله واقع نشده بلکه واقعه مربوط به صحابیی میشده است که حدیث را روایت نموده یعنی اینکه صحابی راویی حدیث زنی را میبیند ودر دلش شهوت واقع میشود وبه پیامبر میگوید وپیامبر برای وی میگوید که در چنین واقعات به همسران خود مراجعه کنید.
ولی راویان بعدی در نسبت دادن واقعه به شخص اصلی اشتباه کردند که این نوع اشتباه در علم حدیث “تعلیل مرفوع به موقوف”نام دارد.یعنی اگر روایت به صحابی ختم شود موقوف است واگر صحابی به رسول الله نسبت دهد مرفوع است.واین مسئله از مهم ترین ابواب وقوع خلل در روایات واحادیث است وانچه بر این دلالت میکند این است که در بعضی روایت های دیگر همین سخن پیامبر خدا بدون اینکه واقعهء مذکور در ان ذکر شده باشد روایت شده است روایت صحیح دیگر در پیوند به همین موضوع چنین است« إِذَا أَحَدُكُمْ أَعْجَبَتْهُ الْمَرْأَةُ ، فَوَقَعَتْ فِي قَلْبِهِ ، فَلْيَعْمِدْ إِلَى امْرَأَتِهِ فَلْيُوَاقِعْهَا ، فَإِنَّ ذَلِكَ يَرُدُّ مَا فِي نَفْسِهِ»یعنی اگر یکی شمارا زن خوش امد و در دلش جا افتید پس باید به زن خود برود وبا وی معاشرت کند چون این کار اورا از ان چه در ان است باز میدارد. ملاحظه میشود که در این روایت صحیح ذکری از واقعه نرفته است پس امکان زیاد میرود که رسول خدا همین حرف را در جواب به ان واقعه که صحابی پرسیده گفته باشد و بعضی از راویان بعدی این حدیث میان پرسنده وجواب دهنده فرق نکرده باشند .
لهذا این افاضل برای اثبات خلل در این روایت به تخریج روایت های این قصه یا واقعه پرداختند وتخریج اینکه از طرق متعدد انرا نقل مبتنی بر ارزیابی کردند تا از مجموع طرق ان مفهوم واحدی حاصل گردد .
وبدینسان گفتند:
حدیثِ اوَّل:
از ابی زبیر از جابر رضی الله عنه روایت است که «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم رَأَى امْرَأَةً ، فَأَتَى امْرَأَتَهُ زَيْنَبَ وَهْىَ تَمْعَسُ مَنِيئَةً لَهَا ، فَقَضَى حَاجَتَهُ ، ثُمَّ خَرَجَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ إِنَّ الْمَرْأَةَ تُقْبِلُ فِي صُورَةِ شَيْطَانٍ ، وَتُدْبِرُ فِي صُورَةِ شَيْطَانٍ ، فَإِذَا أَبْصَرَ أَحَدُكُمُ امْرَأَةً فَلْيَأْتِ أَهْلَهُ ، فَإِنَّ ذَلِكَ يَرُدُّ مَا فِي نَفْسِهِ» ترجمه شده است..یعنی رسول الله زنی را دید،پس نزد زینب امد که کاری را انجام میداد با وی نزدیکی کرد،سپس نزد یاران خود امد وگفت زن در چهرهء شیطان میاید ومیرود،پس اگر یکی از شما چنین چیزی دید باید به زن خود بیاید زیرا در این انچه در نفس وی است رد میشود.
نقد: راویان از ابی زبیر در روایت این حدیث از دو وجه اختلاف کرده اند:
وجه اولِ نقدِ ان قصه :
بعضی انان این قصه را که پیامبر زنی را دید…وسپس به نزد ام المومنین زینب امد روایت کردند واین تعداد راویان عبارت اند از حرب ابن ابی العالیه وهشام الدستوائی،
اما حدیث حرب بن ابی العالیه در کتاب “مسند احمد”زیر شمارهء(22/407) صحيح مسلم زیر شمارهء ( 1403)درج است
وأما حديث هشام الدستوائي فأخرجه عبد بن حميد و اما حدیث هشام دستوائی را عبد ابن حمید كما في ” المنتخب ” (شماره/1061) ، ومسلم في ” صحيح خود ” (1403)، وأبو داود در” السنن ” (شماره/2151) ، والترمذي در ” السنن ” (شماره/1158) با این قول ” حديث جابر حديث حسن صحيح غريب،است “. والنسائي در ” السنن الكبرى ” (8/235) ، وابن حبان در ” صحيح خود ” (12/384) ،ذکر کرده اند و طبراني در ” المعجم الكبير ” (24/50) ، ودر” المعجم الأوسط ” (3/34) با این قول : ” لم يرو هذا الحديث عن أبي الزبير إلا هشام ، تفرد به مسلم “این حدیث را از ابی زبیر بغیر از هشام کسی روایت نکرده وفقط راوی ان یکنفر است که هشام است “، والبيهقي در ” السنن الكبرى ” (7/90) . روایت کرده اند.
وجه دومِ نقد این قصه:
راویان این حدیث این قصه را ذکر نکرده اند،وفقط انچه ذکر کرده اند این است که پیامبر گفته است اگر کسی زنی را دید و در دلش رغبت افتید باید به همسر خود برود…..
وراویان این وجه بیشتر اند مثلاً:
حدیث عبد الله بن معقل که مسلم انرا در صحیح خود اورده است(رقم/1403) وگفته است: وحدثني سلمة بن شبيب ، حدثنا الحسن بن أعين ، حدثنا معقل ، عن أبي الزبير ، قَالَ : قَالَ جَابِرٌ رضي الله عنه : سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ : ( إِذَا أَحَدُكُمْ أَعْجَبَتْهُ الْمَرْأَةُ ، فَوَقَعَتْ فِي قَلْبِهِ ، فَلْيَعْمِدْ إِلَى امْرَأَتِهِ فَلْيُوَاقِعْهَا ، فَإِنَّ ذَلِكَ يَرُدُّ مَا فِي نَفْسِهِ ) سلمه بن شبیب برای من حدیث گفت که حسن بن اعین از معقل ومعقل از ابن زبیر روایت کرده است که اگر یکی از شمارا زنی خوش امد ودر دل وی جا گرفت پس باید به همسر خود برود وبا وی معاشرت کند که این اورا دفع میکند.
ملاحظه میشود که در این روایت از ابن زبیر قصه مذکور ذکر نشده است.
وحديث ابن جريج را ابن حبان در ” صحيح خود، زیر شماره ” (12/385) ، ودولابي در ” الكنى والأسماء ” زیر شماره (3/1192) روایت کرده اند.
وأما حديث عبد الله بن لهيعة وموسى بن عقبة در” مسند أحمد “زیر شماره (23/77) (23/402)،روایت شده،وخرائطي في ” اعتلال القلوب ” زیر شماره (1/124) روایت نموده است.
و درمتن روایت نیز خلاف است ،چون بعضیشان این لفظ را که «إِنَّ الْمَرْأَةَ تُقْبِلُ فِي صُورَةِ شَيْطَانٍ وَتُدْبِرُ فِي صُورَةِ شَيْطَانٍ»زن در چهره شیطان میاید ودر چهرهء شیطان میرود،ذکر کرده اند که عبارت اند از هشام دستوائی حرب بن ابی العالیه.واما باقی راویان این لفظ را ذکر نکرده اند و فقط گفته اند که رسول الله گفت «إِذَا أَبْصَرَ أَحَدُكُمُ امْرَأَةً فَلْيَأْتِ أَهْلَهُ ، فَإِنَّ ذَلِكَ يَرُدُّ مَا فِي نَفْسِهِ» یعنی اگر دید کسی از شما زنی را پس بیاید به همسر خود که در این برای وی بسنده است.
پس معلوم میشود که اکثر راویان از ابی زبیر این قصه را ذکر نکردند وفقط دو تن ذکر کرده اند که یکی هشام است ودیگر حرب ابن ابی العالیه واین حرب ابن ابی العالیه نیز به نوبهء خود در میان راویان حدیث ضعیف محسوب شده است.
وافزون براین دو چیز دیگر نیز شک در این روایت را میافزاید که در فن حدیث علت حساب میشوند وروایت را معلول یعنی معیوب میسازند.
علت اول:
شبهه در انقطاع روایت ابی زبیر از جابر:
واین را امام حافظ ذهبی چنین گفته است: في صحيح مسلم عدة أحاديث مما لم يوضِّح فيها أبو الزبير السماعَ عن جابر ، وهي من غير طريق الليث عنه ، ففي القلب منها شيء ، من ذلك حديث :
درصحیح مسلم چند حدیث است که در ان اینکه ابو زبیر از جابر سماع داشته باشد یعنی شنیده باشد توضیح داده نشده است واین از غیر طریق لیث از وی است،پس در دل چیزی در قبال ان است،از جمله این حدیث که “رسول الله زنی را دید وخوشش امد و نزد زینب امد …الحدیث”" ميزان الاعتدال (6 /335) حافظ ذهبی .
علت دوم:
إرسال است.حدیث که وقتی مرسل نامیده شود از استیفای درجهء صحت عاجز میماند.واین روایت چنین است.چون این حدیث را بعضی شاگردان ابی زبیر مرفوع روایت کرده اند لدون اینکه از صحابی جلیل جابر ابن عبدالله نام برند،وحدیث مرسل ضعیف است زیرا شک در نسبت را ایجاد میکند.
امام نسائی رحمه الله گفته است: أخبرنا قتيبة بن سعيد قال : حدثنا حرب ، عن أبي الزبير ، قال،كان النبي صلى الله عليه وسلم جالسا ، فمرت به امرأة فأعجبته … نحوه إلى : صورة شيطان ) ولم يذكر ما بعده ، هذا كأنه أولى بالصواب من الذي قبله ” انظر ” السنن الكبرى ” (8/235)ملاحظه میشود که در این روایت نسائی ابی زبیر بدون اینکه نام صحابی راوی حدیث را ذکر کند مستقیم به رسول الله ارجاع داشته است واین ارسال است که حدیث را ضعیف میسازد.
ازهمین جهت امام ذهبی بعد از نقل این حدیث وغیرِ آن گفته است:اینها همه غرائب اند و در صحیح مسلم اند .
حدیث دوم.
عَنْ مُعَاوية بن صَالِح عَن أَزْهَرَ بْنِ سَعِيدٍ الْحَرَازِيِّ قَالَ : سَمِعْتُ أَبَا كَبْشَةَ الْأَنْمَارِيَّ قَالَ«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَالِسًا فِي أَصْحَابِهِ فَدَخَلَ ثُمَّ خَرَجَ وَقَدْ اغْتَسَلَ فَقُلْنَا : يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ كَانَ شَيْءٌ ، قَالَ أَجَلْ ،مَرَّتْ بِي فُلَانَةُ فَوَقَعَ فِي قَلْبِي شَهْوَةُ النِّسَاءِ فَأَتَيْتُ بَعْضَ أَزْوَاجِي فَأَصَبْتُهَا ، فَكَذَلِكَ فَافْعَلُوا ، فَإِنَّهُ مِن أَمَاثِلِ أَعْمَالِكُمْ إِتْيَانُ الْحَلَالِ»
یعنی:معاویه بن صالح ووی از ازهر بن سعید حرازی روایت کرده است که گفت از ابا کبشهء انصاری شنیدم که گفت رسول الله در بین یاران خود نشسته بود ،درون رفت وبر امد در حالیکه غسل کرده بود گفتیم ای رسول خدا ایا چیزی بود؟ گفت بلی فلانی زن از نزدم گذشت در دل من شهوت زنان افتید رفتم با یکی از همسرانم نزدیکی کردم وشما نیز چنین کنید چون از مناسب ترین کارهای شما انجام دادن حلال است.
این حدیث را امام أحمد در ” المسند ” (29/557)،روایت کرده وطبراني در” الأوسط ” (4/159) روایت کرده وگفته است ” این حدیث به همین سند به جز از ابی کبشه روایت نشده است وفقط معاوایه بن صالح انرا روایت کرده است. واین أسناد ضعیف است زیرا ازهر بن سعید حرازی ضعیف است،چنانکه در” تهذيب التهذيب ” (1/203)، ودر ” الطبقات الكبرى ” (7/460) ، ودر ” تاريخ الإسلام ” (3/370) ترجمهء حال وی امده است و مجهول الحال معرفی شده است ،ابن سعد اورا کم حدیث معرفی کرده است،اما معاویه بن صالح گرچند بعضی اهل علم روایت اورا خوب شمرده اند ولی بزرگان فن جرح وتعدیل مانند یحی بن سغعید القطان وابو حاتم الرازی ویحی بن معین اورا ضعیف شمرده اند چنان که در” ميزان الاعتدال ” امام ذهبي (6/456) .امده است.
حدیث سوم:
واین را هر یک،إسرائيل بن يونس ، وسفيان الثوري ازعبد اللَّه بن حلاَّم ، عن عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ رضي الله عنه روایت کرده اند که گفته است: ( من رأى منكم امرأة فأعجبته فليواطئ أهله ، فإن معهن مثل الذي معهن )یعنی:کسی از شما زنی را دید پس خوشش آمد باید با اهل خود-همسر-بیامیزد،که با همسران همان است که نزد دیگران است.
این را سفیان ثوری این چنین موقوف روایت کرده است چنانکه در” المصنف ” إبن أبي شيبة (4/321)آمده است،وموقوف یعنی اینکه سخن عبد الله بن مسعود است ومعلوم نیست که ایا سخن از خود ابن مسعود است یا وی از پیامبر شنیده است.
اما اسرائیل بن یونس انرا بطور مرفوع سخن پیامبر نقل کرده وان حادثه را ذکر نموده اما محدثین گفته اند روایت سفیان قوی تر وثابت تر است زیرا سفیان موثق تر از اسرائل بن یونس است ؛همین است که دو امام معروف حدیث،ابو حاتم رازی در ” العلل ” (3/673) ، ودارقطني در” العلل ” خود، (5/197) ،این حدیث را موقوف شمرده اند.که نیز در این باب نگریسته شود به ” تحقيق جزئی از علل ابن أبي حاتم ” (2/183-192) .افزون بر اینکه عبد الله ابن حلام چنانکه امام ذهبی در میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج4ص87 گفته است”لا یکاد یعرف”نزدیک است که شناخته نشود.
لهذا خلاصة القول این است که نسبت واقعهء مذکور به رسول الله ثابت نیست وتخریج امام مسلم فقط اصل حدیث را ثابت و علل ان را رد نمیکند
این بخشی از تحقیقی بود که دریکی از سایتهای متعلق به بحث در این حدیث دیدم واسم تحقیق کننده مغفول مانده است،اما درپایان انچه در این باب اضافه دارم بیان یک نکته است که مبتنی براین فرض است که نسبت این واقعه به رسول خدا اگر صحیح باشد.
میگویم اگر این واقعه ثابت باشد یعنی اینکه رسول خدا زنی را دیده باشد و سپس به نزد یکی همسران خود رفته ومقاربت کرده باشد وسپس برای صحابه بیان کرده باشد که در چنین احوال چنین کنند. بر خلاف ظن سوء،از نظر روانشناسی وجامعه شناسی،حسن ظن به مفهوم ابلاغ رسالت از سوی رسول الله ثابت میگردد.
یعنی که رسول خدا در قدم اول بشر بود وغریزهء جنسی مفطور در نهاد بشر است وراه مهار ان کبت وفشار اوردن نیست بلکه راه کنترل ان قالب سازی برای ان است که همان ازدواج است،واینکه شهوت عابرانه غیر از دوست داشتن است و اینکه انسان در رابطه زنا شویی در قدم اول رفع نیاز جنسی همدیگر را بیند که در همچو حال مجالات زنا ومقدمات زنا مرتفع میشود یا ناقص میشود واینکه زن در حالات ضرورت مرد به رفع نیاز جنسی پاسخ مثبت دهد و در این باره احیانا راحت خود را در ایجاد راحت برای مرد بیند چنانکه عین مطالبه از سوی زن در قبال مرد نیز ساقط نیست چنانکه در بعضی روایات دیگر امده است.
همچنانکه جنس در اسلام پدیده زشت ومنبوذ چنانکه کشیشان عیسوی بعدا تحریف کردند وبه دین عیسی نسبت دادند،نبوده است،وهمچنانکه صحبت رسول خدا با صحابه در مسائلی از این قبیل صحبت شوخیانه نبوده بلکه در کنار جدیت نقش و.اقعیت وحلال را بیان میداشته است واین بیانگر فطرت متمدن مسلمانان صدر اول اسلام بوده است که جدایی مسلمانان در بعضی ساحات اسلامی از چنین تمدن موجب گنده انگاری جنس چنان گردید که راه حلال ان نیز محصور به شروط دشوار ماند وبه مسائل ان بحیث عیب نگریسته شد واز دائرهء بحث ازاد ومفید دور ماند.
اما بحث دوم.بعد از تسلیم به جنبهء این عبارت است که شیطان در چهرهء زن میاید ومیرود. ایا اهانت به زن است؟
طوریکه بیان کردیم این مصداق این عبارت هنگام شهوت است،یعنی وقتی شهوت حرام عارض فکر یک شخص گردد وان شخص چه مرد وچه زن به انجام شهوت حرام رغبت کند بدون شک ان حالت وان وسوسه یک وسوسهء شیطانی است زیرا بخشی از شر است ودر حدیث دیگر است که شیطان در رگ انسان مانند جریان خون در رگ میدود.پس وقتی چنان وسوسه زائل میگردد که مرد با همسر خود همبستر گردد وچهرهء حقیقی زن را دریابد که حلال است ودر انجام حلال شیطان نیست.
اما ایا اینطور نیست که برای زنیکه بخار شهوت حرام در سر وی بزند شیطان نیز در چهرهء یک مرد میاید ومیرود؟بلی همینطور است ،وروایت این را نفی نمیکند زیرا وقتی شوهت حرام علت در تمثل شیطانی باشد پس همانطور که برای مرد شیطان در چهرهء زن نمایان میشود برای زن نیز در چهرهء مرد نمایان میشود.گرچند که رغبت جنسی میان مرد وزن در نوعیت مطالبه متفاوت باشد یعنی زن در تناسب با مرد کمتر طالب انجام عمل جنسی وتمام شدن سریع ان است در حالیکه مرد چنین نیست.
واز همه مهمتر این روایت در کنار روایات دیگر ازدواج را بحیث حل توصیف میکند ومعیار دفع شیطان میشمارد لهذا هر نوع افعالیکه مانع ازدواج گردد وراه ازدواج را دشوار بسازد نا جائز میباشد.چنانکه در جوامع مثل افغانستان بیشتر این موانع وجود دارد}.
والله أعلم ..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 × = چهل دو

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>