انکار سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم

نقدی بر موضع گیری انکار حیثیت شرعی و قانونی احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم ( سنت )

 نویسنده : عبدالبصیر صهیب صدیقی ( تحقیقی بر استناد متون معتبر دینی )

بخش دوم و پایانی

تاریخ انتشار : 25.02.2019M N

باز هم به یک واقیعت باید توجه داشت و آن اینکه ، متن یا الفاظ قرآنکریم متواتر و متفق علیه اند و اما قرآنکریم بدون در نظر داشت ظوابط و معیار های که پیامبر صلی الله علیه و سلم تعیین فرموده اند  ( سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم  در عرصۀ اعتقادات ، عبادات  اخلاق ، قانون و احکام ) و به دور از  دلالت های که بر لغت شناسی یا فیلولوژی ابتناء دارند و به دور از اکتشافات  ساینتفیک علمی آنگاه که قرآنکریم بر طبیعت اشاراتی دارد ، در مواجهه با هر ذهنی مبتنی بر پیش فرض های شخصی بدون معیار و ظوابط به شمار انسانها تعبیر و تأویل شده می تواند و حتی هم لایتناهی و پایان ناپذیر .

اختلاف تأویلی از این جا نشئت می کند زمانیکه ذهن تاریخی انسان بدون معیار و ظوابط به عنوان موجود عاقل و تاریخ مند یعنی موجود تاریخی در فهم مداخله داشته باشد و این امریست اجتناب ناپذیر زیراکه یک بعد عقلی انسان بعد تاریخی آن است یعنی بعنوان پیش فرض ها از قبل داشته های تاریخی دارد و آنها را در توالی به ارث برده است یعنی اینکه فهم از هیچ آغاز نمی شود بلکه انسان متن نو را در یک مواجهۀ ذهنی با فهم قبلی خود درک می کند پس هر اندازه که سویه های فهم تاریخی متفاوت و مختلف باشند به همان سویه فهم متن نو متفاوت می باشد و برین اساس فهم های متن نو از همدیگر متباعد اند.

باید خاطر نشان کرد که انسان یک بعد فرا تاریخی نیز دارد که آشنا با معیار ها و ظوابطی است که فهم را ممکن می سازند اما فهم تاریخی که مخلوطی از درست و نادرست است برآن غلبه دارد و از این جاست که انواع وحی ( وحی مختص به پیامبران در نوع جلی و خفی آن ، الهام  مختص به پیامبران و اولیاء الله ، القاء نوع عام در بر گیرندۀ همۀ انسانها ، حیوانات ، کرات سماوی و همۀ موجودات )  به درجاتی غلبۀ عقل تاریخی را مهار می کنند و از مختصات وحی که مختص به انبیاء و رسل علیهم السلام است در هر مرحلۀ تاریخی انسان را  از غلبۀ  مخلوط درست و نادرست فهم تاریخی می رهاند و به ایقان و باور فطری انسان را رهنمون می گردانند که با مناسبت های زمانی  و تکامل تاریخی انسانها  از لحاظ احکام تناسب تاریخی دارد ، پس با در نظر داشت دانش تاریخی و فراتاریخی انسان مسلم است که قرانکریم و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم در یک بافت وحیانی منظم قرار دارند و حذف سنت از زندگی انسانها ، فهم قرآنکریم را بی ظابطه و بی معیار می سازد که حاصل آن تنوع مختلف ،متضاد و متفاوت و پایان ناپذیر در فهم از قرآنکریم است و نمی توان که لوح نادرستی را بر جبین یکی از آن زد چون دیگر معیاری وجود ندارد که درست و نادرست را از هم تفکیک کند.

آرزوی دلی برخی از منکرین سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم هم این است که به یک فهم واحد و همسان دست یابند و برین امر ترکیز می کنند که معارضه و معارفۀ خرد بین الاذهانی راه حصول به یک فهم درست ، واحد و جامع  است ، یعنی اینکه از طریق گفتمان یا دسکورس Discurse می توان به یک فهم همگون و هم سان رسید ، در حالیکه این راه ، راه خیلی صعب و دشوار است .

تنوع فکری انسانها ، اختلافات و شیوه های مختلف زندگی انسانها نشان دهندۀ این امر اند که گفتمان در جزئیات یک فکر مشخص و یک نگرش معین امکان رسیدن به یک فهم همگون و همسان را ممکن ساخته می تواند ، اما در طرز دیدهای متفاوت و نگرش های مختلف امکان رسیدن به یک فهم واحد ، همسان و همگون ناممکن است.

کارل آپل اوتو و یورگن هابرماس دو فیلسوف آلمانی گفتمان اخلاقی را برای به تصویب رساندن نورم های اخلاقی پیشنهاد کردند که با نقد جدی فیلسوفان دیگر واقع شد و امکان رسیدن به یک توافق را از طریق گفتمان اخلاقی بعید و دور دانستند.

برخلاف دلایل ارائه شده از طرف اصنافی از منکرین سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه در جهت اینکه سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم مغشوش و مخدوش اند و راه های رسیدن به آنها صعب و دشوار اند ، دو مورد قابل اعتماد و اطمینان برجسته و چشم گیر اند که عبارتند از :

1 ـ بخش و قسمت اعظم سنت متفق علیه است و حیات سیستم و نظام اسلامی هم در عرصۀ فردی و هم در عرصۀ اجتماعی ، اخلاقی و حقوقی  ( در بر گیرندۀ عرصه های مسجد ، خانواده ، معاملات خرید و فروش یعنی بازار ، سیستم قضائی ، حکومت داری ، و روابط بین الملل ) بر سنت های ابتناء دارند که متفق علیه اند  یعنی اینکه در ابعاد گوناگون زندگی مسلمانان واضح ، بر جسته و چشمگیر اند  و در تسلسل تاریخی متصل و پیوسته به هم اند و انقطاع زمانی را نشان نمی دهند گرچه برخی در زمینه های عملی کار برد شان نظر به دلائلی متوقف شده   ( مانند عرصۀ سیاست ) اما در الفاظ و مفهوم محفوظ و روشن اند .

تسلسل و اتصال این بخش از سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم از عصر خلفای راشدین تا حال و عصر حاضر خیلی روشن و واضح اند و امریست غیر قابل انکار.

2 ـ برخی از سنت های معدودی که احکام جرئی بر آن ها ابتناء دارند مورد اختلاف اند و باز هم همۀ این سنت های معدود هم مختلف فیه نیستند و تعداد کثیری از علماء بر آن ها اتفاق نظر دارند.

یکی دیگر از مشکلات جدی منکرین سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم این است که آنها از شخصیت پیامبر صلی الله علیه وسلم علم دقیق ندارند و از این جهت است که قضاوت هایشان در مورد حیثیت قانونی سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم دچار اختلال و اشکال می شوند و در وادی بی یقینی سرگردان اند.

با یک مطالعۀ دقیق و فهم عمیق  قرآنکریم و سیرۀ  مبارک پیامبر صلی الله علیه وسلم دریافته شده است و به اثبات رسیده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم دو گونه شخصیت دارند که عبارتند از :

الف ـ شخصیت پیامبرانه.

ب ـ شخصیت شخصی.

سنت ها و احادیث واجب الاتباع آنهای اند که نشئت گرفته از شخصیت پیامبرانۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم اند و صدور یافته اند ( یعنی وحی خفی اند ).

افعال و اقوالی یا گفتار های که نشئت گرفته از شخصیت شخصی پیامبر صلی الله علیه وسلم اند و یا از شخصیت شخصی پیامبر صلی الله علیه وسلم پروانۀ صدور را دریافت کرده اند و صادر شده اند واجب الاتباع نیستند اما قابل احترام ضرور اند.

اقوال و افعال پیامبر صلی الله علیه وسلم که از این  شخصیت پیامبر صلی الله علیه وسلم نشئت گرفته اند بر وحی ابتناء ندارند و رأی و یا نظر شخصی شان اند .

شاه ولی الله دهلوی رحمه الله علیه در کتاب وزین و زیبای خود بنام حجه الله البالغه بحث مختصر و جامع را درین مورد در باب اقسام علوم النبی صلی الله علیه وسلم اختصاص داده است و در صحیح مسلم باب مکملی در این مورد ( باب بیان اینکه واجب الاتباع آن ارشادات و افعال پیانبر صلی الله علیه وسلم اند که به حیث شرعی انجام داده اند و نه آن مواردی که خارج از وحی ، بر اساس رأی شخصی شان انجام داده اند.

سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم که بر وحی خفی ابتناء از دیدگاه برخی دیگر از اصناف  انکار سنت و احادیث ، پذیرفته نیست  ( نمونه های از این اصناف منکر سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را در عصر حاضر میتوان یافت  که زیاده اکت های روشنفکرانه می کنند ) و تنها شخصیت پیامبرانۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم را به قرآنکریم منحصر میدانند و آن هم در حد پیام رسانی و بس یعنی این که این طیف ها منکر وحی خفی اند و تمام افعال و اقوال رسول الله صلی الله علیه وسلم را نأشی از شخصیت شخصی پیامبر صلی الله علیه وسلم میدانند چون معتقد به یک شخصیت اند و آن هم شخصیت شخصی پیامبر صلی الله علیه وسلم.

این خیلی دشوار است و حتی غیر ممکن است که بتوان شخصیت پیامبرانۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم را از شخصیت شخصی پیامبر صلی الله علیه وسلم تفکیک کرد و به صورت منحصر از دو راه این تفکیک ممکن و  میسر است که عبارتند از:

1 ـ بر اساس تفکیک شخص پیامبر صلی الله علیه وسلم ( که صد فیصد یقینی است ).

2 ـ بر اساس استنباط و درک و فهم از اصول شرعی.

شایان ذکر است که علم حدیث شناسی و روایت حدیثی از قرن اول هجری تا حال استمرار و ادامه دارد و اهم ترین خصوصیت علم حدیثی نقد تاریخ مند آن است و هیچ فقهی یا محدثی نیست که بدون نقد تاریخمند هم در عرصۀ عبادات و هم در عرصۀ معاملات حدیثی را مورد قبول قرار داده باشند و یا آنرا حجت قرار داده باشند و در این کار محدثین خیلی از دقت کار گرفته اند و باریک بینی های زیادی را از طرف محدثین نشان میدهد و هیچ علمی روائی به دقت کار محدثین نمی رسد ، نقد تاریخمند به سانی غربالی است که سیرۀ مبارک پیامبر صلی الله علیه وسلم در هر زمان بر اساس اصول و ظوابط محدثین گرانمایه گذرانده شده است.

در کنار دقت های روائی بکارگیری درایت نیز از اهمیت فوق العاده برخوردار است که در یک بافت واحد برای اثبات و یا نفی بعضی امور مبهم از جهاتی ، درهم تنیده اند و درایت از علمای جید ، عالم به تفسیر ، علوم حدیثی ، فقه و لغت شناسی پذیرفته است یعنی درایت در ارتباط خواص مطرح است و نه عوام.

حیثیت تشریعی سنت بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم از همان آغاز یعنی از دور خلافت راشده خیلی برجسته و روشن است که می توان نمونه های از برخی موضع گیری های خلفای راشده رضوان الله علیهم در این ارتباط بیان کرد که این موارد عبارتند از :

1 ـ خیلی واضح و آشکار است که ابوبکر صدیق رضی الله تعالی عنه بر اساس حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم به فاطمه رضی الله عنها و حضرت عباس رضی الله عنه میراث نداد.

2 ـ در شرایط خیلی دشوار ابوبکر صدیق رضی الله عنه با مانعین زکات یعنی آنهایکه از دادن زکات سرپیچی کردند ، اعلان جنگ داد ولی حضرت عمر رضی الله عنه در این فیصله تأمل می کرد که چگونه می شود باکسانی که لااله الاالله بر زبان دارند چنگید؟ ، اما ابوبکر صدیق رضی الله عنه چنین در جواب فرمود :

والله منعونی عقالا کانوا یودونه الی رسول الله صلی الله علیه وسلم لقاتلهم علی منعه

به والله سوگند که اگر آنها ریسمانی که شتر را به آن می بندند و در زمان رسول الله صلی الله علیه زکوه می پرداختند ، از زکوه باز دارند ، من با آنها می جنگم.

3 ـ حضرت عمر رضی الله عنه به قاضی شریح بر سه مصدر برای فیصله های قضائی تأکید می کند که عبارتند از :

الف ـ کتاب الله.

ب ـ سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم.

ج ـ اجماع

بعد توصیه می کند که در صورتیکه کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم در مواردی ناطق نیستند و اجماعی وجود ندارد ، اجتهاد برأی و یا انتظار را برگزیند و می فرماید که انتظار بهتر است ( اعلام المعوقین ).

4 ـ حضرت عثمان رضی الله عنه  بعد از انجام مراسم بیعت در خطاب با مردم چنین موضعگیری اش معروف است

{ آگاه باشید که من پیروی کننده هستم و مؤجد راه و رسم نو نیستم ، بعد از کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم برمن سه حق است که ذمه داری آنها برعهدۀ من است:

الف ـ از فیصله های اجماعی خلفای قبلی و راه ورسم آنها پیروی می کنم.

ب ـ بر اجماع اهل خیر در حال حاضر، عمل می کنم.

ج ـ از دست درازی بر شما بازمی ایستم تازمانیکه مستوجب مؤاخذۀ قانونی باشید. ( تاریخ طبری جلد 3 ص 446 )

5 ـ فرمان حضرت علی کرم الله وجهه در عهد خلافتش متصل بعد از انجام گرفتن مراسم بیعت به والی اش ( حضرت قیس رضی الله عنه بن سعده بن عباده ) به این مضمون :

« آگاه باشید که برمن حق شماست که به کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم عمل کنم و برشما حقی را قائم کنم که بر کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم ابتناء داشته باشد و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم را جاری کنم و در بی خبری هم خیرخواه شما باشم».

اثبات وحی خفی ( سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم ):

در این مقال ذکر این رفت که سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم افعال و اقوالی اند که بر اساس وحی خفی تحقق پذیرفته اند و این همان بخشی از وحی است که منکرین سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم از ان انکار می کنند و تنها قرآنکریم را اساس اعتقادات و باور های شان میدانند  ، در حالیکه قرآنکریم در مواردی این وحی را اثبات می کند و با اثبات این وحی این هم اثبات می شود که شناخت منکرین سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم از قرآنکریم ناقص و نادرست است و یا هم انکار عمدی است تا راه را برای تأوئلات بی حد و حصر شان باز کنند و به آن دلخوش کنند.

مواردی که وحی خفی را در قرانکریم اثبات می کنند عبارتند از :

1 ـ  به آیات مبارکۀ 143 و 144 سورۀ مبارکۀ البقره توجه شود:

وَكَذَٲلِكَ جَعَلۡنَـٰكُمۡ أُمَّةً۬ وَسَطً۬ا لِّتَڪُونُواْ شُہَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدً۬ا‌ۗ وَمَا جَعَلۡنَا ٱلۡقِبۡلَةَ ٱلَّتِى كُنتَ عَلَيۡہَآ إِلَّا لِنَعۡلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ‌ۚ وَإِن كَانَتۡ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُ‌ۗ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَـٰنَكُمۡ‌ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٌ۬ رَّحِيمٌ۬ (١٤٣) قَدۡ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجۡهِكَ فِى ٱلسَّمَآءِ‌ۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبۡلَةً۬ تَرۡضَٮٰهَا‌ۚ فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ‌ۚ وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُ ۥ‌ۗ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَـٰبَ لَيَعۡلَمُونَ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ‌ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَـٰفِلٍ عَمَّا يَعۡمَلُونَ (١٤٤)

(143) و هم چنان شمارا امت میانه قرار دادیم ، تا بر مردم گواه باشید ، و پیامبر هم بر شما گواه باشد ، و ما آن قبله ای را که بر آن بودی ( قبله ) قرار دادیم . مگر برای اینکه بدانیم کسی را که از پیامبر پیروی می کند از کسی که بر پاشنه های خود به عقب باز می گردد. و اگر چه این ( حکم ) جزء بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده دشوار است. و خداوند هرگز ایمان ( نماز ) شما را ضایع نمی گرداند ، همانا خداوند بر مردم رؤوف مهربان است.

( 144 )   به تحقیق ما گرداندن روی تو را به (سوی) آسمان می بینیم، اکنون تو را به (سوی) قبله ای که به آن خشنود شوی باز می گردانیم، پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن، و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید، وکسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شد، بخوبی می دانند این (تغییر قبله) حق است (و) از جانب پروردگارشان می باشد، و خدا از آنچه می کنند؛ غافل نیست.

به استناد برین دو آیۀ کریمه ، معلوم می شود که قبل از آنکه بیت الله الحرام قبلۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم و مسلمانان حکم شود ، مسلمانان به طرف بیت المقدس برای ادای نماز رخ به بیت المقدس می کردند، وقتی الله تعالی حکم تغییر قبله را بیان می فرماید این را هم توثیق می کند که اداء نماز به طرف قبلۀ اولی هم حکم الله تعالی بود که نشانی از این حکم در قرآن کریم نیست ( وحی خفی است ).

2 ـ رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینۀ منوره خواب دید که داخل مکۀ معظمه شده است و بیت الله الحرام را طواف کرده است ، پیامبر صلی الله علیه وسلم صحابه رضوان الله تعالی اجمعین را از خواب شان اگاه ساختند و با 1400 تن از صحابه رضوان الله علیهم اجمعین در معیت شان روانۀ اداء عمره شدند.

در مقام حدیبیه از طرف مشرکین از دخول پیامبر صلی الله علیه وسلم و همراهان به مکۀ معظمه ممانعت صورت گرفت و در نتیجه صلح معروف به صلح حدیبیه به حیث یک سند معتبر و معروف یعنی عهدنامۀ صلح حدیبیه منعقد شد و در آن سال طبق مفاد معاهدۀ صلح حدیبیه ، پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب گرامی رضوان الله علیهم اجمعین از عمره انصراف دادند و بدون عمره به مدینۀ منوره برگشتند.

این صورت حال نزد صحابه رضی الله عنهم حیرت آور و سؤال برانگیز بود که قصد و هدف شان تحقق نیافت که همان طواف بیت الله بود و ابراز کنندۀ این حیرت در سخن گفتن حضرت عمر رضی الله عنه با رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و درین سخن گفتن این سؤال برجسته بود که ( آیا به ما خبر ندادی که ما به مکۀ معظمه داخل می شویم و طواف کعبه الله را می کنیم؟)

رسول الله صلی الله علیه وسلم در جواب فرمودند که ( آیا من این وهده را به شما در همین سفر داده بودم؟)

در این مورد قرانکریم در آیۀ 27 سورۀ مبارکۀ الفتح می فرماید:

لَّقَدۡ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءۡيَا بِٱلۡحَقِّ‌ۖ لَتَدۡخُلُنَّ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمۡ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ‌ۖ فَعَلِمَ مَا لَمۡ تَعۡلَمُواْ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٲلِكَ فَتۡحً۬ا قَرِيبًا (٢٧)

( 27 ) به راستی خداوند رؤیای رسولش را به حق تحقق بخشید ، قطعاً اگر خدا بخواهد همه شما در نهایت امنیت ( و ) در حالی که سر های خود را تراشیده و ( یا ) کوتاه کرده اید ، و از هیچ کس ترس ندارید وارد مسجدالحرام خواهید شد ، پس خداوند چیز های را می دانست که شما نمی دانستید ، و پیش از آن ، فتح ( و پیروزی ) نزدیکی ( برای شما ) مقرر نمود.

از این آیۀ مبارکه معلوم و هویدا است که در خواب به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفته شده بود که همراهانت را با خود داشته باش و به طرف مکۀ معظمه روانه شوید ، مشرکین شما را ممانعت می کنند ، در آخر صلح بین شما منعقد می شود و سال بعد عمره بجا می آورید و راه های فتوحات آئنده نیز برشما گشوده می گردند.

3 ـ رسول الله صلی الله علیه وسلم رازی را با یکی از همسران مطهرۀ شان در میان گذاشتند اما آن همسر رضی الله عنها این راز را به دیگر ازواج مطهرات فاش ساخت ، رسول الله صلی الله علیه وسلم جریان این افشای راز از آن زوجۀ مطهرۀ شان پرسیدند آن همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید که شما چگونه آگاه شدید ؟ یعنی شما را که خبر داد؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم در جواب فرمودند که مرا علیم و خبیر خبر داد.

درین مورد به قرآنکریم مراجعه می کنیم که در سورۀ مبارکۀ التحریم ، آیۀ مبارکۀ 3 وحی جلی از وحی خفی چنین خبر میدهد:

وَإِذۡ أَسَرَّ ٱلنَّبِىُّ إِلَىٰ بَعۡضِ أَزۡوَٲجِهِۦ حَدِيثً۬ا فَلَمَّا نَبَّأَتۡ بِهِۦ وَأَظۡهَرَهُ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ عَرَّفَ بَعۡضَهُ ۥ وَأَعۡرَضَ عَنۢ بَعۡضٍ۬‌ۖ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِۦ قَالَتۡ مَنۡ أَنۢبَأَكَ هَـٰذَا‌ۖ قَالَ نَبَّأَنِىَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡخَبِيرُ (٣)

( 3 )  و هنگامیکه پیامبر به بعضی از همسرانش شخنانی را به راز گفت ، پس چون ( آن همسر ) آنرا ( به دیگری ) خبر داد ، الله او ( پیامبر ) را بر آن آگاه کرد ، قسمتی از آن را برای او بیان کرد و از قسمتی ( دیگر ) خود داری نمود ، پس هنگامیکه ( پیامبر )  او را از آن خبر داد ، گفت « چه کسی این را به تو خبر داده است ؟» ( پیامبر ) فرمود : «( الله ) دانای آگاه مرا خبر داده است» .

مسلم است که جواب این سؤال که آگاهی دادن آن علیم خبیر ( الله تعالی )  به پیامبر صلی الله علیه وسلم در قرآنکریم مذکور است ؟ ، نفی است ، زیرا که از چنین آیتی در قرآنکریم خبری نیست .

این مورد هم خیلی واضح و روشن است که این آگاهانیدن بر اساس وحی خفی بود و بازهم این مورد شهادت قرآنکریم است بر وحی خفی یعنی وحی که از طریق سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم  به عرصۀ ظهور می رسدامت مسلمه از آن آگاهی می یابد.

4 ـ زید رضی الله عنه بن حارثه پسر خواندۀ رسول الله صلی الله علیه وسلم ، همسرش زینب رضی الله عنها بنت جحش  را طلاق می دهد و بعد از طلاق ، رسول الله صلی الله علیه وسلم با زینب رضی الله عنها نکاح می کند که بعد از این ازدواج طوفانی از پروپاگند ها توسط مخالفین و منافقین برپا می شود و پیامبر صلی الله علیه وسلم مورد اعتراضات شدید مخالفین و منافقین قرار می گیرد که گویا پیامبر صلی الله علیه وسلم با همسر طلاق شدۀ پسر خوانده اش ازدواج و نکاح کرده است.

جواب این مورد  اعتراضات مخالفین و منافقین را الله تبارک و تعالی در یک رکوع مکمل سورۀ مبارکۀ الاحزاب  می دهد و قطعاً اعلام میدارد که این نکاح بر حکم الله تعالی ابتناء دارد .

در این مورد به قرآنکریم آیۀ مبارکۀ 37 سورۀ مبارکۀ الاحزاب رجوع می کنیم:

وَإِذۡ تَقُولُ لِلَّذِىٓ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَأَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِ أَمۡسِكۡ عَلَيۡكَ زَوۡجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَّهَ وَتُخۡفِى فِى نَفۡسِكَ مَا ٱللَّهُ مُبۡدِيهِ وَتَخۡشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَٮٰهُۖ فَلَمَّا قَضَىٰ زَيۡدٌ۬ مِّنۡہَا وَطَرً۬ا زَوَّجۡنَـٰكَهَا لِكَىۡ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ حَرَجٌ۬ فِىٓ أَزۡوَٲجِ أَدۡعِيَآٮِٕهِمۡ إِذَا قَضَوۡاْ مِنۡہُنَّ وَطَرً۬اۚ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولاً۬ (٣٧)

( 37 ) و ( به یاد بیاور ) زمانی را که به آن کس که خدا به او نعمت داده بود ، و تو ( نیز ) به او نعمت داده بودی ، می گفتی « همسرت را نگاه دار و از خدا بترس » و در دل خود چیزی را پنهان می داشتی که خدا آنرا آشکار می کند ، و از مردم می ترسیدی ، در حالیکه الله سزاور تر است که از او ( الله ) بترسی ، پس چون رید از او حاجت خویش بگزارد، ( و طلاقش داد ) او را به ازدواج تو درآوردیم ، تا بر مؤمنان در ( بارۀ ازدواج با ) زنان پسر خواندگان شان هیچ حرجی نباشد، هنگامیکه حاجت خویش از او بگزارده ( و طلاقشان داده باشند ، و فرمان الله انجام شدنی است.

این مورد هم بیان واقعۀ را می کند که حکم و یا دستور صادر شده است که پیامبرر صلی الله علیه وسلم با همسر طلاق شدۀ پسر خوانده اش باید نکاح و ازدواج کند ، اما این حکم نکاح و ازدواج در قرآنکریم مذکور نیست ، پس معلوم است که این حکم و دستور از طریق وحی خفی بوده است و در آن هیچ شک و شبهه نیست.

5 ـ عهد شکنی های مسلسل قبیلۀ بنی نظیر از قبائل سه گانۀ یهود ساکن در مدینه به پیامبر صلی الله علیه وسلم خیلی دش.ار تمام می شد و از تحمل خارج شده بود ، برین اساس پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمان حمله علیه آنان را صادر کرد و محل بودوباش انانرا که متصل مدینۀ منوره بود به محاصره در آورد و در اثنای محاصره ، قوت های رزمی و جنگی مسلمانان ، در نواحی گردوپیش ، درختان خرما را که متعلق به قبیلۀ بنی نظیر بودند ، قطع کردند تا راه برای یک حملۀ نظامی باز شود .

مخالفین به اعتراضات رو آوردند و عمل قطع درختان خرما را مذمت و نکوهش کردند و این عمل را فساد فی الارض نام نهادند ، اما در جواب مخالفین الله تعالی در آیۀ مبارکۀ 5 سورۀ مبارکۀ الحشر چنین فرمود :

مَا قَطَعۡتُم مِّن لِّينَةٍ أَوۡ تَرَڪۡتُمُوهَا قَآٮِٕمَةً عَلَىٰٓ أُصُولِهَا فَبِإِذۡنِ ٱللَّهِ وَلِيُخۡزِىَ ٱلۡفَـٰسِقِينَ (٥)

  (5 )   آنچه از درخت خرما بریدید، و یا آن را ایستاده بر ریشه اش باقی گذاردید، به فرمان الله بود، تا فاسقان را خوار (و رسوا) سازد.

طوریکه ملاحظه می شود ، فرمان قطع درختان خرما در قررآنکریم مذکور نیست و تنها خبر این حکم در این آیۀ مبارکۀ آمده است و معلوم دار است حکم و فرمان از طریق وحی خفی بود که در عمل از طرف رسول الله صلی الله علیه وسلم تحقق پذیرفت.

6 ـ بعد از غزوۀ بدر مسائلی بر سر تقسیم غنایم جنگی بروز کرد ، سورۀ مبارکۀ الانفال نازل شد که تبصره بر موضوعات جنگ را احتواء می کند.

آغاز این تبصره از زمانی است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از منزل خارج شده بودند و در این سلسله مسلمانان را مورد خطاب قرار میدهد ، قرآنکریم در این مورد در آیۀ مبارکۀ 7 سورۀ مبارکۀ الانفال چنین می فرماید :

وَإِذۡ يَعِدُكُمُ ٱللَّهُ إِحۡدَى ٱلطَّآٮِٕفَتَيۡنِ أَنَّہَا لَكُمۡ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيۡرَ ذَاتِ ٱلشَّوۡڪَةِ تَكُونُ لَكُمۡ وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَـٰتِهِۦ وَيَقۡطَعَ دَابِرَ ٱلۡكَـٰفِرِينَ (٧)

( 7 )   و (به یاد آورید) هنگامی را که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه (= کاروان تجاری یا لشکر) نصیب شما خواهد بود, وشما دوست می داشتید که کاروان غیر جنگی (تجاری) برای شما باشد, وخداوند می خواست با سخنان خویش حق را پا یدار (واستوار) کند وریشۀ کافران را قطع کند.

وعدۀ الله تعالی که در این آیۀ مبارکه ذکر گردیده است در قرآنکریم مذکور نیست و یا به عبارۀ دیگر آیۀ مبتارکۀ 7 سورۀ مبارکۀ الانفال خبر از وعده را بعد از وقوع آن می دهد ، همانطور که آیۀ مبارکۀ 5 سورۀ مبارکۀ الحشر خبر از حکمی را بعد از وقوع آن میدهد.

7 ـ باز هم اثبات وحی خفی با استناد بر آیۀ مبارکۀ 9 سورۀ مبارکۀ الانفال ، آنجا که الله تعالی می فرمایدک

إِذۡ تَسۡتَغِيثُونَ رَبَّكُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَڪُمۡ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلۡفٍ۬ مِّنَ ٱلۡمَلَـٰٓٮِٕكَةِ مُرۡدِفِينَ (٩)

( 9 )   (بیاد آورید) هنگامی که از پروردگارتان (فریاد و) یاری می خواستید, پس او (خواستۀ) شما را پذیرفت. (وفرمود:): «من شما را با يک هزار از فرشتگان, که پیاپی فرود می آیند, یاری می کنم».

میتواند کسی استجابت فریاد مسلمانان را از طرف الله متعال در آیات قرآنکریم جستجو کرد و آنرا دریافت؟

باز هم این مورد دیگر از اثبات وحی خفی بر استناد قرآنکریم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 6 = دوازده

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>